ریشه های روانشناختی تلاش اعراب برای تغییر
نام خلیج فارس در گفت وگو با دکتر اسعد اردلان
هویت سازی با فرهنگ دیگران
اعتماد: گروه سیاسی، مریم مهدوی اصل؛
دولت های کوچک عربی در منطقه خلیج فارس به دلیل نداشتن ریشه تاریخی و فرهنگی مستقل
و مداوم و به منظور کسب «هویت ملی» مبادرت به جعل نام برای خلیج فارس کرده یا از
ادعای واهی امارات متحده عربی در مورد جزایر سه گانه ایرانی حمایت می کنند. هر چند
جعل نام برای خلیج فارس از دوران استعماری انگلستان در این منطقه آغاز شده است، ولی
امروزه جعل این نام از سوی اعراب منطقه از شکل دیگری برخوردار است و بعضاً برخی
کشورهای فرامنطقه یی هم به آن دامن می زنند. به منظور بررسی روند حرکت تدریجی
اعراب درخصوص ادعاهای واهی آنان بر اراضی و فرهنگ تاریخی ایران با دکتر اسعد
اردلان محقق و پژوهشگر روابط و حقوق بین الملل گفت وگویی انجام داده ایم که در پی
می آید.
-جعل نام برای خلیج فارس از سوی اعراب سابقه یی تاریخی دارد
که به سیاست های استعماری انگلیس در منطقه خلیج فارس برمی گردد. منتها طی چند ماه
گذشته شاهد این هستیم که این بحث جنجالی اعراب به سایت های اینترنتی مثل گوگل نیز
کشیده شده است . چرا اصلاً این بحث آغاز شده و تا به امروز نیز گسترش یافته و در
حال توسعه است؟
سابقه تاریخی این مساله نسبتاً طولانی است و من فکر می کنم تفصیل زیاد آن به
بحث ما مربوط نباشد.
اما به طور خلاصه آغاز آن برمی گردد به دوران حضور انگلیسی ها در خلیج فارس تا
بتوانند از تمامی جزایر خلیج فارس استفاده کنند بنابراین آنان اصرار داشتند قبایل
و شیوخی را که تحت فرمان شان بودند تحریک به نصب پرچم کنند. البته می دانید که در
آن دوره دولتی در خلیج فارس به معنای امروز وجود نداشته است و پرچم قبیله یی و
متعلق به شیوخ بوده است. بنابراین انگلستان با نصب پرچم های شیوخ قبیله در واقع می
خواست با خیال راحت جایی برای پهلوگیری کشتی هایش یا اسکان نیروهایش در جزایر خلیج
فارس داشته باشد؛ چون اگر حاکمیت ایران مستولی بود شاید این امکان فراهم نمی شد.
به دلیل اینکه آن هنگام بین روسیه و انگلیس در ایران رقابت وجود داشت و از ترس اینکه
ایرانیان تحت تاثیر روس ها، امکانات خلیج فارس را برای انگلیسی ها محدود کنند، سعی
می کردند به نام شیوخی که در جنوب خلیج فارس زندگی می کردند، استیلای خودشان را بر منطقه تداوم دهند.
خلاصه ریشه تاریخی آن در واقع همین است. اما سوال این است چرا الان که انگلیسی ها
از آنجا رفته اند و طبق توافقی که بوده و در اسناد موجود است و ایران حاکمیتش را
دوباره در آنجا اعاده کرده و جزایر تنب کوچک و بزرگ و ابوموسی را قلمرو سرزمینی
خودش می داند این ادعا همچنان مطرح می شود؟ چند دلیل وجود دارد. یک دلیل آن را من
روانشناختی مساله می دانم. به این معنا که اگر شما به نقشه جغرافیای زمین نگاه کنید،
می بینید که کره زمین بین دولت هایی که دارای ویژگی ها و ظرفیت های بزرگی از نظر جمعیت، سرزمین،
معادن، درآمد سرانه و تاریخ و فرهنگ هستند تقسیم شده است. تعداد این دولت ها کم است.
یکسری از دولت ها برخی از این ویژگی ها را دارند و برخی دیگر آنها را ندارند که شاید
بتوان به آنها دولت های متوسط گفت. یکسری دولت های کوچکی هم هستند که دارای ویژگی
هایی مثل سرزمین کم، جمعیت کم، اقتصاد تک محصولی یا وابسته به منابعی که رو به پایان
است، هستند. در واقع با به پایان رسیدن این منابع تکلیف این دولت های کوچک مشخص نیست
چون اقتصاد مولدی که بتواند در هر شرایطی خودش را بازسازی کند، در اختیار ندارند.
عده یی دیگر نیز جزء کشورهای خیلی کوچک محسوب می شوند که ریز کشورها هستند. از
لحاظ روانشناسی این کشورهای کوچک به دنبال بزرگ شدن هستند.
-منظور شما همان شاخص های قدرت جهانی است که برای یک کشور
بزرگ محسوب می شود،که امارات متحده عربی که حدود سن تشکیل دولت آن سی سال است در
مقابل کشوری مثل ایران از این شاخص ها برخوردار نیست.
به نوعی همین طور است. مخصوصاً به ویژگی که شما اشاره کردید، یعنی کشورهای حاشیه
خلیج فارس یا کشورهایی که پس از فروپاشی امپراتوری عثمانی، شخصیت دولتی و حاکمیتی
پیدا کردند و می توانند ادعا کنند بر یک قلمروی تسلط دارند، اینان به دنبال این
هستند که خودشان را از آن حالت کوچک بودن درآورند. این مساله یک جنبه روانی دارد و
آنان در جست وجوی این هستند که اولاً حاکمیت خودشان را اعمال کنند، دوم اینکه ثبات
سیاسی داشته باشند؛ ثبات سیاسی تنها به معنای پایداری حکومت نیست به این معنا است
که اراده یی که می کنند آن اراده را بدون اینکه تحت تاثیر دیگران قرار بگیرد، به
اجرا درآورند و مساله سوم جلب حمایت است. چون یکی از برجسته ترین ویژگی این کشورهای
کوچک آسیب پذیری آنان در مقابل اتفاقات است. به ویژه در مقابل همسایگان. حالا اگر
اقتصادشان، اقتصاد تک محصولی باشد و آن مبنای اقتصاد از بین برود، به طور طبیعی آنان آسیب پذیرتر می
شوند و باید جایگزینی برای آن اقتصاد داشته باشند، اگر اقتصاد مولد نداشته باشند
نمی توانند جایگزینی را ایجاد کنند در نتیجه امکان دارد گرفتار ادعاهای ارضی و
توسعه طلبی کشورهای قدرتمند همسایه بشوند. نمونه آن هم در خاورمیانه زیاد است.
بنابراین نیاز دارند حمایت بشوند و در واقع نیاز دارند از این فرصت برای بزرگ تر
جلوه دادن خودشان یا راحت تر بگویم برای کسب هویت استفاده کنند. تلاشی که برخی از
کشورها در منطقه خاورمیانه انجام می دهند و از لحاظ سیاسی نیز منجر به جنگ ها و
بحران های زیادی شده، تلاش برای کسب هویت است؛ هویت ملی که بتوانند از طریق آن
خودشان را معرفی کنند چرا که در حال حاضر چنین کشورهایی فاقد توان لازم برای تاثیرگذاری
در روابط بین الملل هستند بنابراین سعی می کنند هویتی جعلی برای خودشان بسازند. من
تلاش امارات متحده عربی را بیش از سایر جنبه های دیگر تلاشی در جهت جست وجوی هویت
ملی می دانم که متاسفانه این جست وجو تعارض پیدا کرده است در خلیج فارس با تحریف و
تعریب نام و همچنین ادعای حاکمیت بر جزایری که هیچ گاه در حاکمیت سرزمین آنان
نبوده است. چون تا سال 1971 اصلاً حاکمیتی وجود نداشته و یکسری قبایل چادرنشین بوده اند
که ابتدا زیر فرمان ایرانیان بودند و بعد از محدودشدن قدرت ایران در زمان قاجاریه،
از انگلیسی ها اطاعت می کردند.
-آیا می توان این استدلال را داشت که امروز اعراب دارند از
تحریف نام خلیج فارس به شکل جدیدتری سوءاستفاده می کنند؟
بله، ببینید اعراب در یک مقطع تاریخی به عنوان عمال انگلستان این کار را می
کردند، از ضعف دولت ایران هم استفاده می کردند. البته اسناد نشان می دهد که هیچ
گاه در دیپلماسی، دولت ایران خودش را محدود به این سیاست ها نکرده و همیشه ادعای
خودش را بر قلمرو حاکمیتش ادامه داده به رغم اینکه در موقعیت ضعیفی قرار داشته است
اما الان من باز تکرار می کنم که در واقع جنبه هایی است که بر معیارهای روانشناختی
متکی است. برای اینکه فضایی را باز کنند که هر چیزی در اطراف ما، متعلق به ما است
و به نوعی یک شست وشوی مغزی برای نسل های جوان شان ایجاد کنند که متاسفانه این یک
ناخوشی است که همه کشورهای عرب به آن مبتلا هستند و خیلی هم دنبال واژه های بزرگ
هستند مثل شورای همکاری خلیج فارس، مغرب بزرگ عربی و... که به دور هم جمع شوند و
به یکدیگر کمک کنند. البته وقتی تنها می شوند با یکدیگر سر مسائل مرزی خودشان دعوا
می کنند. اما شاید همیشه این مساله بوده است و الان نمود برجسته تری یافته است.
دولت هایی که حتی پیشینه تاریخی داشته اند در جست وجوی این بوده اند که ممالک
اسلامی را جزء قلمرو عربی تلقی کنند. برای اینکه اگر شما به تحقیقاتی که در مورد
هویت ملی کشورهای عربی است، نگاه کنید، می بینید که آنان دو عامل مهم دارند که یکی
زبان عربی و دیگری دین اسلام است، یا ترکیبی از این دو عامل که هویت ساز است.
البته به استثنای چند کشوری مثل مصر، سوریه و عراق که قبل از اینکه به استعمار
کشور دیگری درآیند، مخصوصاً تحت سلطه امپراتوری عثمانی دربیایند، از تاریخ و تمدنی
قدیمی و نسبتاً درخشان برخوردار بودند. اما بقیه چون فاقد آن تاریخ هستند، در نتیجه
تلاش آنان تلاشی است برای دست اندازی به هویت دیگران و استفاده از اینکه هرجا
مثلاً دین اسلام و عرب وجود دارد، جزء قلمروهای عربی است. در واقع آنان می خواهند
چنین ذهنیتی را ایجاد کنند که مثلاً روزی این مناطق مال ما بوده که حالا نیست و
حالا باید مال ما باشد و این در ادبیات و نوشته ها و مسائل مختلف آنان وجود دارد.
- آقای دکتر، در روابط بین الملل کشورهای کوچکی که دارای آن
شاخص های مهم قدرت نیستند، چه تعریفی می توانند داشته باشند؟
اگر همین معیار روانشناختی را در نظر بگیریم، کشور کوچک چه به تنهایی و چه به
طور مشترک بدون همراهی با کشور بزرگ، زیاد نمی تواند در نظام بین الملل تاثیرگذار
باشد.
اگر زمانی قدرت های بزرگ بخواهند از موقعیت ژئوپولتیکی آنان برای مقاصد خودشان
استفاده کنند، اینجاست که طرف گفت و گو قرار می گیرند و در آنجاست که امکان دارد
برخی از نظرات جزیی خودشان را اعمال کنند. یک ویژگی دیگر کشور کوچک این است که نمی
تواند امنیت خودش را با
به کار بردن توانایی های ملی اش تامین کند. گفتم آسیب پذیری ویژگی برجسته این
کشورهاست، بنابراین ناگزیر به اتکای به دیگران هستند. حالا این اتکا به دیگران
ممکن است یک مجموعه از کشورهای اطراف شان باشد که به صورت پیمان های نظامی و
قراردادهای دوجانبه بخواهند با همدیگر در مقابل خطری مصون بمانند یا اینکه دست به
دامان کشورهای بزرگ شوند. مثل کاری که کویت در زمان جنگ تحمیلی کرد؛ کویت پرچم امریکا
را روی کشتی هایش می گذاشت تا از حملات هوایی احتمالی مصون بماند. بله، به همین دلیل
امکان دارد این گونه بگوییم که کشور کوچک در عرصه جهانی وجود نامحسوسی دارد. وجود
محسوسی ندارند چون تاثیرگذار نیستند. یا می توانیم بگوییم از منزلت مناسبی
برخوردار نیست. اگر وجودش را با شناسایی از طرف دولت های دیگر بپذیریم و حضورشان
هم در سازمان ملل را ملاک وجودشان قلمداد کنیم، این وجود یا حضور نامحسوس متکی بر
قدرت دیگران است و می توانند از آن قدرت استفاده کنند. حالا این قدرت دو جنبه دارد؛
زمانی است که قدرتی از یک کشور کوچک حمایت می کند، اما زمانی دیگر هست که اینها می
بینند با کشوری در چالشند که آن کشور از حمایت مثلاً بین المللی برخوردار نیست و
در نتیجه آنان می توانند از آن فضای بحرانی بین المللی که علیه کشور دیگر ساخته
شده، برای توسعه ادعاهای خودشان یا برجسته کردن نقش خودشان استفاده کنند. به هرحال
کشورهای کوچک همیشه از چنین تاکتیک هایی استفاده می کنند و به دنبال حامی می
گردند. اگر بتوانند این حامی را در منطقه پیدا کنند، از منطقه کمک می گیرند و اگر
نتوانند از خارج از منطقه کمک می گیرند یا نهایتاً به سمت تشکیل اتحادیه های منطقه
یی دست می زنند.
- نهادهای بین المللی از جمله سازمان ملل نسبت به این هویت یابی
کشورهای کوچک در منطقه خلیج فارس چگونه واکنش نشان می دهند؟
سازمان ملل به ارگان هایش دستور داده است از نام دیگری غیر از خلیج فارس
استفاده نکنند. در ادبیات سازمان ملل شما همیشه می بینید که خلیج فارس را درست به
کار می برند.
واکنش قدرت های بزرگ هم بستگی به ملاحظات شان دارد. مثلاً در عین تخاصمی که در
این سه دهه امریکا با ایران داشته و از بحران شدید و قطع ارتباطات دیپلماتیک
برخوردار بوده من ندیده ام و نشنیده ام که مقام رسمی امریکایی در مکان رسمی از نامی
غیر از نام خلیج فارس استفاده کند. دلیلش هم این است که شاید خیلی راحت باشد اولین
اتهامی را به کسانی که این نام را عوض می کنند، زده شود، بی سوادی شان باشد. شما می
توانید به آنان بگویید که مگر شما سواد ندارید و در مدرسه تاریخ نخوانده اید. شما
به هر نقشه یی که نگاه می کنید، از زمان قدیم، نقشه هایی که با ادبیات لاتین نوشته
شده اند و بعد نقشه های کشورهای دیگر و حتی تا خاطرات جهانگردان عرب که به منطقه
آمده اند، همه نام این منطقه را خلیج فارس گفته اند. گفتم متاسفانه این قضیه تلاشی
است برای کسب هویت و یک مقدار دامنه اش گسترده تر شده است.
- با تداومش چه چالش هایی برای ایران ایجاد می شود؟
به نظر من اگر در همین سطح بماند، نباید چالش زیادی باشد، چون همسایه ها را نمی
شود عوض کرد ، مگر کسی مثل صدام حسین برود به کویت حمله کند و بگوید این استان من
است. بگوید مثلاً دیگر عربستان، کویت و... همسایه تو نیست، مگر در این حالت اتفاقی
بیفتد، جنگی رخ بدهد یا انضمامی صورت بگیرد. یا در گذشته که کشورهایی می آمدند و
کشورهای دیگر را منضم به سرزمین های بزرگ خودشان می کردند. مثل کاری که اتحاد جماهیر
شوروی در زمان جنگ جهانی دوم برای کشور بالتیک کرد.
- یعنی در این دوره
دیگر تغییر مرزها نمی تواند اتفاق بیفتد؟
ببینید تغییر مرزها کار مشروعی نیست، حقوق بین الملل آن را رد می کند. اصولاً
حق حاکمیت، گرچه امروز یک مقدار از آن مطلق بودنش فاصله گرفته ولی پذیرفته شده
است. یعنی اساس حقوق بین الملل احترام به حق حاکمیت دولت ها بر سرزمین شان است. به
همین دلیل مجوز می دهد واکنشی در مقابل تجاوز عراق نسبت به کویت نشان بدهند، البته
اگر بخواهند. چون این واکنش را در مقابل تجاوز عراق نسبت به ایران هیچ دولتی نشان
نداد، نه تنها نشان نداد که هیچ، بلکه عراق را هم مسلح کردند، بنابراین در مورد ایران
هیچ گونه از این استانداردها رعایت نشد. بحث این است که چون ایران ناگزیر با این
کشورها همسایه است، پس باید روابط خوبی با آنان داشته باشد. تا زمانی که این بحث
ها در حوزه ادبیات و در این سطح است، می تواند از طریق دیپلماتیک یا از طریق کارهایی
که شما انجام می دهید در روزنامه ها، مصاحبه ها، تولید دانش و گسترش اطلاعات نسبت به سابقه تاریخی،
تلاش های آنان را خنثی کرد. من نمی دانم شما چقدر خبر دارید که افزایش زیاد قیمت
نفت باعث شده کشورهای کوچک، ضعف اقتصادی شان فعلاً، تا زمانی که نفت هست، از بین
برود و این پول نفت برای خریدن وجهه در دنیا خیلی موثر افتاده است. در سازمان ملل
پنج زبان رسمی وجود دارد. عرب ها رفته اند و هزینه تامین مترجم همزمان را در
سازمان ملل داده اند تا مثلاً متون را هم به عربی بنویسند و به عربی ترجمه کنند و
هزینه اش را هم به عهده گرفته اند که این هم باز یک تلاشی است در جست وجوی هویت.
متاسفانه با این پول، عرب ها بسیاری از موسسات پژوهشی را که در زمینه حوزه خلیج
فارس و جغرافیا کار می کنند، خریده اند؛ از طریق کمک های مالی چند صد یا ده هزار
دلاری و حتی چند میلیون دلاری تا موسسه آنان سرپا بایستد به شرط اینکه آنان هم در
نقشه هایشان برای خلیج فارس نام جعل کنند. متاسفانه این اتفاق زیاد افتاده است؛ در
خیلی از جاها و در مقابل سرمایه گذاری مادی که عرب ها انجام داده اند و با مقاومت
محققان ایرانی روبه رو شده که بر اساس غیرت و علاقه شخصی خودشان دارند در ادبیات و
نوشته های خودشان با این تحریف مبارزه می کنند. بسیاری از نویسندگان غربی هم که
برایشان خیلی فرق نمی کند نام اینجا چه باشد، از همان سابقه تاریخی استفاده می
کنند. اینکه شما به سایت ها و نقشه های بین المللی اشاره کردید، تحت تاثیر آن کمک
های مادی یا خرید سهام از یکی از این موسسات است تا در مدیریت آن تاثیر بگذارند، یا
اینکه آنان خرج تدوین یک نقشه را می دهند به این شرط که به صورت دلخواه آنان باشد.
به هر حال تلاش هایی است که اعراب دارند در این خصوص انجام می دهند.
- آقای دکتر، ایران نمی تواند در این مورد به دادگاه بین
المللی لاهه شکایت کند چون طرف دعوی شرکت های خصوصی و سایت های اینترنتی هستند، نه
دولت ها. اما وقتی ما تصور کنیم که پیشینه این جریان بر اساس افزایش قیمت نفت تشدید
شده است که دولت های عربی با استفاده از آن مبادرت به سرمایه گذاری در شرکت های
خصوصی می کنند تا نام خلیج فارس تحریف شود، آیا زمینه یا شرایطی می تواند برای ایران
مهیا شود تا جلوی این اقدام غیرمستقیم دولت های عربی را بگیرد؟
اماراتی ها خیلی دوست دارند این قضیه را به دادگاه لاهه ببرند. ولی بنده به
شخصه خودم موضوعیتی برای این قضیه نمی شناسم. مثل کïتی که
تن من است و کسی مدعی آن شود و بعد من بروم دادگستری شکایت کنم، آن طرف است که باید
برود دادگستری شکایت کند و بگوید این کïت مال من است که آن آقا
پوشیده است.
- به مرور زمان این سخنان جعلی به باور ذهنی مردم منطقه تبدیل
می شود.
ببینید، شاید فکر می کنیم الان مسائلی که ایران در منطقه دارد محدود به این نیست.
درگیری های بیشتری دارد که شاید این قضیه از اولویت برخوردار نیست و در نتیجه چون
تمام کشورها مسلمان هستند، شاید اصراری وجود ندارد که این باور در منطقه پیش بیاید
که درگیری های کشورهای اسلامی با یکدیگر است. چون اگر شما الان توجه کنید، بیشترین
جنگ ها در این منطقه است و دارند با یکدیگر بر سر مرز و مشکلات مختلف دیگر درگیر می
شوند. بهترین کار تولید ادبیات مربوط به همین قضیه است و کتاب هایی که ایرانی ها
در این زمینه می نویسند، حالا چه به زبان های بین المللی و چه به زبان فارسی و حتی
به زبان عربی؛ در واقع این تاثیرات را خنثی می کند. چون خواهی نخواهی اگر آنان در
نقشه های جهانی و اینترنت ننویسند، متاسفانه این را در کتاب های درسی شان و به کودکان
شان القا می کنند که سرزمینی که امت عربی دارد، فراتر از آن چیزی است که الان هست
و متاسفانه این رویداد حداقل در برخی از کشورهای عربی اتفاق افتاده است.
- اگر این رویداد را از سوی اعراب منطقه در نظر بگیریم،و بحث
هویت یابی عرب ها را هم مطرح کنیم، کشوری مثل عراق که از هویت برخوردار است چرا
اقدام به این کار می کند؟ آیا به بحث ناسیونالیسم عربی آنان برنمی گردد چون نمودهای
آن هنوز هم به صورت های گوناگون قابل مشاهده است؟،
ببینید، شما اشاره یی کردید به بحث ناسیونالیسم عربی؛ عاملی که می تواند
مجموعه یی از این کشورها را دور هم جمع کند. این در طول جنگ تحمیلی بارها خودش را
نشان داد که حتی کشورهای عربی که ادعای دوستی با ایران می کردند و سابقه خصومت با
صدام حسین و حزب بعث داشتند، تا زمانی که نیروهای عراق در خاک ایران بودند، از ایران
حمایت می کردند. به محض اینکه ایران می رفت و بخشی از خاک عراق را تصرف می کرد،
سروصدای آنان در می آمد. اگر به زمان جنگ برگردید، می بینید که بخشی از این اشخاص
دارای مقام رسمی در کشورهای عربی با رسانه ها مصاحبه کرده اند که ایران باید از
عراق بیرون برود و نباید... متاسفانه این شست وشوی مغزی دارد اتفاق می افتد.
تداوم ادعاهای کشورهای عربی و چشم انداز توسعه ارضی آنها به منظور گسترش دامنه
هویت، برخلاف تمام اصول اخلاقی روابط دوستانه، همزیستی مسالمت آمیز، اعتمادسازی و
مبانی حقوق بین الملل، متاسفانه موجب طرح ادعاهای واهی شده است که می تواند بر آینده
روابط میان کشورها اثرات سوء بگذارد. به ویژه بیان این ادعاها در کتاب های درسی می
تواند ذهنیت نسل های آینده را از واقعیت های تاریخی، جغرافیایی، سیاسی منحرف کرده
و به سمت بحران های منطقه یی و بین المللی هدایت کند. افزون بر ادعای کشورهای کوچک
حوزه خلیج فارس بر پاره یی از جزایر و همچنین تلاش برای تعریب(عربی کردن) اماکن، سرزمین ها و
قلمروهای کشورهای دیگر، متاسفانه برخی از کشورهای مدعی دوستی نیز دچار این بیماری
شده و از این ادعاها به گونه یی دیگر حمایت می کنند.
برای نمونه حدود یازده سال پیش سوریه در کتاب های درسی خود نه تنها خلیج فارس
و جزایر سه گانه ایرانی، بلکه حتی شش استان ایران از هرمزگان گرفته تا کردستان را
جزء سرزمین عربی نام برده است و آن را در اختیار دانش آموزان مدارس خود قرار داده
بود.
حداقل چند سال پیش که دوستی کپی یکی از این کتاب ها را به دست من رساند، این
را اطلاع دارم. این استان ها را به این دلیل جزء سرزمین عربی قلمداد می کنند که
بگویند این خلیج فارس که این وسط است عربی است و این جزایر هم مال عرب هاست.
این کار خطرناکی است؛ از لحاظ طرح ادعاهای آینده. منتها امروز پتانسیل خصومت
بالفعل نیست شاید برخورد خیلی جدی با این قضیه در شرایط امروزی منطقه بیش از این
امکان پذیر نباشد. فقط در همین حد می توان به تولید ادبیات مربوط به پاکسازی
اذهان، این کار را انجام داد. کنفرانس هایی که در ایران به هر عنوان حالا چه تجاری،
علمی و سیاسی تحت نام خلیج فارس برگزار می شود، این کشورهای حاشیه خلیج فارس که در
جست وجوی هویت اند نه عراق، نه مصر و نه عربستان؛ اینان معمولاً نه تنها سعی می
کنند نیایند، بلکه دیگران را هم از رفتن باز می دارند. شما می توانید این را در
روزنامه هایشان بخوانید که چرا ما باید به کنفرانسی که نامش خلیج فارس است، برویم؟
و خیلی جالب است که آنان نام خلیج فارس را تحریف شده می دانند. خیلی جالب؛ یعنی این
قضیه عکس شده است. یعنی آنان ایرانیان را به تحریف نام خلیج فارس متهم می کنند. من
یک مرتبه با یک دیپلمات بحرینی در اجلاسی صحبت می کردم که شما مگر در مدارس تان
جغرافیا نخوانده اید و نام خلیج فارس را نمی دانید؟ گفت؛ «بله، خوانده ایم ولی چون
فکر می کنیم دور و بر این دریا شش کشور عربی وجود دارد، خب حق این است که نامش این
باشد.» گفتم؛
«خب آنجایی را که نام دریای عرب داشته، شما نوشته اید بحراحمر (دریای سرخ) که در
گذشته دریای عرب نامیده می شد. حالا شما بروید ادعای مدیترانه را بکنید. آنجا خیلی
بزرگ تر است و موقعیتش از خلیج فارس خیلی بهتر است. چون اگر نفت خلیج فارس تمام
شود دیگر زیاد
در بوق و کرنا نیست. شما بروید این اسم را روی مدیترانه بگذارید.»
ایشان فهمیدند که من به نوعی دارم او را تمسخر می کنم و گفت که مشاور ما این
متن را تهیه کرده است. جالب است که مشاور ایشان که به همراه آن هیات آمده بود،
انگلیسی بود.
بنابراین، متاسفانه شما این ادبیات را می بینید که دلایل عدیده یی دارد که
عبارتند از؛ 1- جست وجوی هویت 2- پولی که اعراب در اختیار دارند و نمی دانند چگونه
خرجش کنند 3- تلاش برای پیدا کردن یک جایگاه بهتر در روابط بین الملل وادارشان
کرده که دنبال این تحریف ها باشند.