‍‍‍‍شنبه ۱۵ تير ۱۳۸۷ - ۵ ژوئيه ۲۰۰۸

دکان ِاصلاح طلبان بسته شد

 

ه. لیله کوهی

 

پس از بسته شدن دکان اصلاح طلبان هنوز طرفداران اصلاحات پشت این دکان ِ تعطیل شده چند سالی کوپن بدست صف ایستاده اند خود سیدآل رسول زدردرآمدوگفت:توجه! توجه! کوپن های قندوشکر باطل شد فقط نمک باقی مانده کسانی که نیازدارند بمانند، بقیه لطفاً جلوی دکان را خلوت کنند.

ازآنجائیکه مردم بی چاره ما ازدست این پدرسوخته ها فشارشان بالا رفته نمک برای همگان حتی برای بچه ها هم مضراست.

به این ترتیب کوپن اصلاح طلبی باطل شد.اما نمی دانم چرا مدافعان اصلاحات دراروپاو امریکا بدون نیاز به قندوشکر جلوی دکان تعطیل شده صف ایستاده اند وکسی نیست به این خانم ها وآقایان بگویداصلاح طلبی مُرد.  سوم وهفتم وچهلم و شب سالش را برگزار کردند و حلوایش را هم خوردند.  نکند هنوز ازاین امام زاده مثل سایت پیک نت راه توده انتظار شفاعت دارید؟  این امام زاده مثل دوره ای که سر کار بود هیچ کوری را بینا و هیچ کچلی را درمان نکرد.  بی خود به درخت خشکیده کنار امام زاده دخیل نبندید.  مگرنشنیدی، اخیراً همه امام زاده ها را با جاده های اتوبانی به جمکران وصل کردند وبه ترتیب قدمت واهمیت شان با شماره ازهم تفکیک  شدند و زیرنویس برای هر کدامشان گذاشته اند؟ این امام زاده اصلاحات هم فعلاً تا ظهور امام فراری تعطیل است. لطفاً به دفتر مرکزی  جمکران واقع در شهر قم یا سر قبرآقای خودمان، امام(راه حل) انتهای شوش، اول جاده قم، بخش برادران یا خواهران مراجعه کنید.  اسکناس زیر پنجاه هزارتومان پذیرفته نمی شود،  چک های حامل وغیر حامل راهم قبلاً نقد کنید ویاتراول چک تضمینی را اول داخل پلاستیک بگذارید بعد به داخل چاه بیندازید. آقا امام زمان فراری شبها از تونل های زیرزمینی به چاه خودشان می روند وشخصاً پول ها و چک ها را کنترل می کنند.

سالهای قبل از ظهورامام(راه حل)، آنوقت ها که من بچه بودم یادم می آید، مرحوم آشیخ ناطقی ما عصرهای پنجشنبه به اصطلاح خودمان شبهای جمعه، می آمد خانه ما گوشه ایوان روی آن صندلی لهستانی می نشست، واز روز محشر می گفت وکمی هم حسین حسین می کرد و دوریالیش را از لای فرش برمی داشت  می رفت تا هفته آینده دوباره بیاید حسین را ببرد کربلا وزینب رادربیابان های کوفه اسیر کند ودوطفلان مسلم را بلای دیگری سرشان بیاورد.

شما چرا همش فکرهای بدبد می کنید؟ منظورم از بلای دیگری سرشان بیاورد از آن نوع بلاها نبود، بیچاره آقای ناطقی ما ازاین وصله ها به او نمی چسبید آدم بی آزاری بود به همان دو ریال های مادرم قانع بود، توقع دیگری هم نداشت. بعدها که بزرگ ترشدم، اواسط دهه چهل، آشیخ ناطقی ما مرده بود. هیچ آشیخی صندلی خالی لهستانی اورااشغال نکرد. قبل ازجمهوری امام(راه حل)  باورهای خرافی مردم داشت کم کم رنگ می باخت. اواخر دهه چهل، بندر چمخاله خودمان پُر بود از بیکینی  پوشان، در شهر کوچک ما کنار سینما ایران سینمای تاج و سینما نیاگارا ساخته شد اگر ماه محرم صد هزار سر بریده حسین را بر نیزه خیزران می کشیدند وهمۀ با هم شروع به قران خواندن می کردند نه از تعداد سینما روها کم می شد ونه از بیکینی پوشان ِ چمخاله، انزلی ونوشهر و...

پس از سی سال ترویج خرافات،  مردم بیچاره راکه هم پای اروپا وغرب داشت جلومی رفت.  تا ته چاه جمکران تنزل دادند.

مش اکبرهمسایه دیواربه دیوار ما، ازقول حسین آقا برادر خانومش شنیده بود که نوه عموش می گفت مردم شبهای جمعه پابرهنه از شرق وغرب، شمال وجنوب راهی جمکران می شوند. کنارچاه امام غایب شبهای جمعه،  محشری برپاست. تماشای جماعت کنار چاه امام غایب آدم راحالی به حالی می کند.  کسانی که چندین ماه در نوبت شفا یافتن،  با طناب و زنجیرو  بندکفش به میله های کنار چاه بسته شده ند،    چلاق و کمرشکسته وناقص العقل وورشکسته و دارندگان دردهای بی درمان دیگر. ازلابلای مریض های اسلام یکی که شفا پیدا می کند، اول از همه او را لخت مادر زاد می کنند، و البسه تنش به هزار تیکه تقسیم می شود.  مش اکبر ازقول حسین آقا برادرخانومش که اوهم از نوه عموش شنیده بود می گفت آن روز که کنار چاه امام غایب بوده یک چلاق مادرزاد شفا پیدا کرده بود.  مردم به او حمله می کنند، لباسهاشو تیکه تیکه برای تبرک می برند وازبس آن بیچاره رو به اینورواونور کشیده بودن که دوباره پاش چلاق شده بود. مش اکبر ازقول حسین آقا برادر خانومش که او هم از قول نوه عموش می گفت چند ماه بعد وقتی دو باره به جمکران رفته بود آن چلاقه را باز با طناب به میله چاه بسته بودند.  نوه عموی حسین آقا برادر خانوم مش اکبر همسایه دیوار به دیوار ما می گفت آن شب رفتم پیشه چلاقه نشستم پرسیدم  مشدی مگر تو شفا پیدانکرده بودی؟ منم آنروز بودم هرچه سعی کردم ازلای جمعیت راه باز کنم از روی دست مردم لااقل یه تیکه از شورتت رابکنم نتونستم.  جمعیت زیاد بود راه نمی داد. چلاقه گفت ای آقا دس رودلم نذار که خُونه، آره من آنشب خوب شده بودم آقا امام زمان اومده بود دستمو گرفت وبه من امرفرمود: عباس پاشوبرو خونه!  اول به عربی گفت، من نفهمیدم بعد آقا به فارسی روان به من گفت: عباس پاشو!  من تا بلند شدم دست آقا رو ببوسم، مردم فهمیدن، آقا هم برقی زدو دوباره غایب شد.  مردم از بس منو اینور و انور کشوندن دوباره پامو چلاق کردن. از آن شب اینجانشستم آنقدر زار زدم، دیشب آقا باز به خوابم تشریف آوردن وفرمودن: عباس مگه من تورو شفا نداده بودم؟ منم گفتم آقا فدات بشم تو بیا ظهور کن من با همین پای چلاق دررکابت آنچنان شمشیری بزنم  که از خون کفار رودخونه  خشکیده زاینده رود هم سیراب بشه. آقاجان قربون صورت نورانیت بشم، من مقصر نیستم این مردم زبان نفهم ازبس منو کشوندن اینوروانور دوباره چلاقم کردن.

آقا فداش بشم،  گفت: عباس تو فکر کردی من بیکارم  دم به ساعت ظهور کنم وپای چلاق تو را شفا بدم؟  همین جا بشین تا صبح دولتت بدمد.  معنی این حرف آقا رو نفهمیدم.  مش اکبر می گفت حسین آقا برادرخانومش گفته  نوه عموش به چلاقه گفت بشین تا صبح دولتت بدمد، معنی اش این است من الان کار دارم همین جا بشین من دوباره میام. عباس به نوه عموی حسین آقا برادر خانوم مش اکبر همسایه دیوار به دیوار ما قول داد که اگر دوباره آقا اومد اونو شفا داد یه تیکه از شورتشو براش بذاره کنار.  نوه عموی حسین آقا برادر خانوم مش اکبر همسایه دیوار به دیوار ما می گفت

حسابی صحبت ما گل انداخته بود. از مش عباس پرسیدم یه خورده از آقا امام زمان بگو، گفت ای آقا چه می پرسی؟ در جا پهنای صورتش پُراشک شد،  زاروزار گریه می کرد  گفت: آقا فدای قد وبالاش بشم صورت نگوعینهو کارخونه  برق! نورانی! قد نگو سرو، عبا و عمامه فاخر و یمانی، ابرو همچون کوهان شتر کشیده وقوس دار چشم دوکاسه پُرخون،  وقتی دست مبارکش را دراز کرد دست منوگرفت وگفت: عباس پاشو! نمی دونی چه حالی شدم! یک لحظه احساس کردم برق سه فاز منو گرفته، تمام تنم داغ شد انگار نه انگار از آن ننۀ پیر، چلاق زاده شدم یک دریک پاهام درست شد.

یکی کنارما فال گوش ایستاده بود. به بغل دستیش گفت این چلاقه آقا امام زمان رو دیده.  در چشم بهم زدنی هرکی رسید، یک انگشتی به عباس رسوند یک گلوله اسکناس ریخت تو دامنش . مش اکبر همسایه دیوار به دیوار ما از قول حسین آقا برادر خانومش که او هم از نوه عموش شنیده بود، می گفت دیدم در چند ثانیه هزاران انگشت به عباس رسید ومشت مشت اسکناس کنارما ریخته شد. نوه عموی حسین آقا گفت به عباس آقا گفتم مگر دیوانه شدی دنبال علاج پای چلاق میری؟ همین جا بشین طی یکماه، من و تو میلیاردرمی شیم من پول ها رو جمع می کنم تو هم ننه من غریبم در آر و هی ازآقا امام زمان قصه بباف، برادر خانوم مش اکبر از قول نوه عموش می گفت  چند ساعت بعد جلوی ما حسابی پول جمع شده بود. یهو یه جوان کت شلواری خیلی با ادب اومد جلو سلام کرد و گفت: سهم این کار میشه هفتاد درصد ما، سی درصد تو، در غیر این صورت کاسه کوزه رو جمع کن بزن به چاک. نوه عموی حسین آقا برادر خانوم مش اکبر می گفت: فکرمی کنم یکی از همین آقا زاده ها بود، من به مش عباس گفتم: در جا قبول کن! اینجا سرقفلیش خیلی بیشتر می ارزه.

تااینجای این مطلب روکه نوشتم، برامیرزاآقا شم شم خان خوندم. برگشت  گفت: لیله کوهی جان میدونی داری انگشت توسوراخ مار می کنی؟ گفتم: خوب می دانم واز کینه علی وارشان هم دقیقاً آگاهم. علی شان هم شمشیرش دوسر داشت که مبادا کسی جان سالم بدرببرد. یکی از افتخارات زنش این بود شبها شمشیر خون آلود شوهرشو پاک بکنه.

همۀ ایناروگفتم تا به اینجا برسم. ماچرا نباید اجازه داشته باشیم تابو بشکنیم؟ هزاروچهارصد سال قبل حسن انگورخورد. حسین اسها ل گرفت. زینب رفت روصندلی در بارگاه یزید ونطق تاریخی کرد. دو طفلان مسلم هم از تشنگی داشتن هلاک  شدند. به ما چه؟ چرا نمی شه به اینا گفت بالای چشم شون ابروست؟  تا دهن وا می کنی از برگ گل نازک تر به دین مبین شون بگی، به رگ غیرت اسلامشون برمی خوره. برای دادخواهی اسلام هزارو چهار صدساله شون، شمشیرها ازنیام کشیده و چه سرها از تن جدا کردند. حرف زدن در مورد قبای پیغمبرشون  حکم مجازات سنگسارداره اگر در مورد کودک نوازی محمد شون حرفی بزنی،  یه مشت دیوانه ازجابلقا تا جابلسا می ریزن تو خیا بونا. اما خودشون هرغلطی دلشون بخواهد می کنند وهرتوهینی به هرکسی بخوان میگن. غیرازدوستا شون بورکینافاسو، ونزوئلا، سوریه، اندونزی، پرچم بقیه کشورهارو درمیادین شهرها به آتش می کشند. دراین بیست ونه سال استقرار حکومت قرون وسطایی شون به همۀ مقدسات عالم توهین کردند وازکسی عذرخواهی نکردند. بها ئی ستیزی، یهودی ستیزی، زرتشتی ستیزی، مسیحی ستیزی،... درپروندۀ ستیز با ادیان غیرخودی دراین بیست ونه سال فراوان دیده  شده. اگردستشان به سنگ پرستان آفریقایی  می رسید، به آنهاهم رحم نمی کردند.

" سلمان رشدی" نویسنده رُمان «آیه های شیطانی» با فتوای خمینی به مرگ محکوم شد. کاریکاتوریست دانمارکی محکوم به مرگ شد. فیلم ساز هلندی باضربه های چاقوی اسلام محمدی درخیابونای هلند نقش آسفالت خیابان شد. مجسمۀ تاریخی بودا در کابل بدست همین دیوانگان ویران شد.  فریدون فرخزاد شومن معروف ایرانی بخاطر شوخی با رساله خمینی با کارد اسلامی سلاخی شد. اول نوروز1387 درحومه مادرید اسپانیا"منوچهرفرهنگی" انسان شریف وفرهیخته در سن 82سالگی با دشنه اسلامی به پاس خدمات فرهنگی اش از اسلام ناب محمدی عیدی دریافت کرد.

اجازه بدهید برای روشن شدن حرف هایم  یک نمونه از همین اصلاح طلبان دو آتشه را مثال بزنم. اتفاقاً هم طنزگواست هم سیدآل یس. به همین خاطرطنزهاش جان ورمق ندارد. گویا کفگیرش به تهِ دیگ خورده فقط از تهِ دیگ، ته دیگ های سوخته بالا می آورد. اسم دکترمحموددیوانه ما روگذاشته

«محمودنفتی». درانتخابات دورگذشته چنان به سروصورت کوبیده بود که کبود شده بود. واسه اینکه کسی نفهمه روسرش کلاه گذاشت وبه عینک دودی زد.  میگی نه، برو صفحه اول رادیو زمانه رو نگاه کن! یه جا ازش چیزی خوندم نوشته بود: آدم یک رئیس جمهوردزد داشته باشه بهتره از یک رئیس جمهور تندوتروریست. باید به این«سیدآقا» عرض کنم که«سیدآقاجان» اشتباه شما همین جاست.

این سرداربازندگی! این جمهوری محبوب شما سی سال آزمون پس داده وآدم هایی مثل« محمود نفتی» زیاددر آستینش داره. هروقت بخواد باشامورتی بازی درش میاره«سیدآقاجان» حتماً شنیدی که میگن«چودزدی باچراغ آید گزیده تربرد کالا» این آقا دزده، رئیس جمهوری محبوب شما، دزد معمولی که نیست، شاه دزده! اوآش روباجاش می خوره. نفت وگازروهم باهم! «سیدآقا» حتماً شما دراین چندسال اقامت در دول اروپایی دیدی یا شنیدی، وقتی سیاستمداری به یک هزارم ازاین نوع دزدی های افشا شده" پالیزدار"ی ویا دیگر جرایم مثل نماز جماعت با شش زن عریان ویا کثافت کاری معاون دانشجویی دانشگاه زنجان ...و متهم می شوند پس از افشای ماجرا در جراید اروپا و آمریکا اول از همه استعفا می دهند وبعد هم روانه زندان و یا حتی دست به خودکشی می زنند. درحالیکه در حکومت عدل علی ملایان پس از هزاران کثافت کاری ودزدی های میلیاردی سُرومُروگنده صاف صاف راه میرن وتازه به مقام بالاتری ارتقاء پیدا می کنند.والخ...

بقول دکتراسماعیل خوئی:

وین زلزله کزعلم درارکان خرافه ست

خواب همه آشوبدوآرام شما نه!

ای مرگ پرستان! بپژوهیدم ودیدم

هردین به خدا ره برد، اسلام شما نه!

بیست وپنجم یولی 2008