حسن میر محمّد صادقی ره به خاموشی بُرد
مهندس مهدی مقدس زاده
ما را سری است با توکه گر خلق روزگار
دشمن شوند و سر برود هم بر آن سریم
سعدی
حسن میر محمد صادقی با کوله باری غنی از افتخار و در حسرت
آزادی، و باری سنگین تر از غم دوران بر دل، ره به خاموشی بُرد.
شانزدهم آذرماه 1339 سالروز شهادت سه دانشجوی دانشکده فنی
دانشگاه تهران، بزرگ نیا، شریعت رضوی، قندچی بدست عمال کودتای بیست و هشت مرداد،
اولین دادخواهی آشکار، در فضای پُر ترس و وحشت دانشگاه تهران با آوای پُر شهامت
زنده یاد پروانه اسکندری (فروهر) فریاد جبهه ملی ایران را با طنین بی پروا و
پرتوان خویش در فضا پراکند.
مبارزه آغاز شد...در چنین فضایی بود که حسن میر محمد صادقی مبارزه
را از فضای پنهان به فضای آشکار آورد بود
و در کنار رهبران جبهه ملی ایران، پرچم آزادی خواهی را بر افراشت.
اول بهمن ماه 1340 بود. چتربازان رژیم، با یورش همه جانبه و دد منشانهء سختی
به دانشگاه روی آوردند، شکستند! ویران
کردند! دانشجویان را مجروح و زندان ها را مملو از جوانان وطن کردند.
هنگامی که مرا از زندان لشگر 2 زرهی به زندان قزل قلعه بردند، پایم شکسته بود
و با آن حال، در پس یک بازجویی و کتک های سخت، مرا از شکنجه گاه قزل قلعه به سلول
می بردند، آنروز چانه ام را شکسته بودند و خون لباسم را رنگین کرده بود. دو سرباز
زیر بازوانم را گرفته بودند.
از دور مردی باریک اندام با قامتی بلند را دیدم که خیلی تُند راه میرفت تا مرا دید، دوید و فریاد برآورد که با او چه
کرده اید؟ بشدت ناراحت شده بود، چهره اش
برافروخت و اشکش فرو ریخت.او هم مرا یاری داد تا به راهروی سلولها رسیدیم. او حسن
میر محمد صادقی بود که در چند سلول دور تر از من زندانی بود و گاهی به او امکان
هوا خوری میدادند و او هم از این زمان ِ کوتاه بهره می گرفت و خیلی تند از این سو
به آن سو، و از آن سو به این سو، راه پیمایی می کرد.راه رفتن او خیلی نظامی تر از
نظامی ها بود و سخنش هم کوتاه و بس قاطع!
از اطاله کلام بدور بود.
زمانی که مسئولیت سازمان جوانان جبهه ملی ایران را بر عهده داشت مرا به
قائمقامی خود بر گزید.
در تمام این دوران ها، آنچه از او می دیدم، نشانه های یک مرد سرسخت، مقاوم و
پولادین بود.
راهنمایی هایش مسیر ما ما را روشن می ساخت. در تصمیماتش استوار بود. از بیان آنچه می اندیشید و اقدام بدان هراسی نداشت. تا آنجا که دورانهای بسیار سخت و
محرومیت های ژرفی را در تنهایی هایش به سر می کرد، و نامش همیشه بر سر زبانها بود
که الگو بود و نماد سترگ مبارزه بود.
نه سر در برابر جباران خم می کرد و نه از راهی که در پیش داشت روی می گردانید.
مرد همه ی دوران ها بود؛ در مبارزه هم دل و جان جز در راه دکتر محمّد مصدّق، نهضت مقاومت ملی ایران و جبهه
ملی ایران نداشت.
از سفر بی بازگشت او دلم میگیرد. تا چگونه، در کجا پیش آید، تا باز او را
ببینم! نمیدانم! ولی نام او سرمشقی شد که بر همه مبارزان راه آزادی ارزانی باد.
هر گز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق
// ثبت است بر جریدهء عالم دوام
ما
روحش شاد و یادش گرامی باد
مهندس مهدی مقدس زاده
پاریس،
دوشنبه ۱۷ تیرماه ۱۳۸۷ خورشیدی برابر ۷ ژوئیه ۲۰۰۸میلادی