‍‍‍‍جمعه ۲۱ تير ۱۳۸۷ - ۱۱ ژوئيه ۲۰۰۸

دو شعر از عبدالرضا مقدم

 

تنیدن

باران به تمامی گذشت...

وَ صدایت- که تبت داشته است را بر تنت تماشا می‌کرد-

به تمامی نشست

برتنم!

... تا تنهایی‌ی ِ تنیدن تن‌ها

***

ترانه تا بر تنت تاب می خورد

تنها می‌شوی در زنت، به اندام

جهان

به زیر پایت

رها...

***

بی حرف

بی صدا

تن می‌سپارم در زبان

زبان، تاب ِ پروای ِ زمان

تن می‌زند بر زنت

رقص می‌شود در تنت

بی هوا!

مونتریال- 5 تیرماه 1383



پروانه

پـَر   وا     نمی‌کنی که «نه» می‌گویی

و َ می‌کشانی

پروانه را، از رنگ‌ها بر.

پروا نمی‌کنی که می‌پرانی، مرا آخر!

***

پا پس نمی‌کشم

تا پـَرپـَر در آوری از من

پس تا پای پـَر درآوردنت باز   من.

***

پروانه می‌شوی و دست همی گذارم رویت

می‌شکنت    پـَرهایت.

پروانه می‌شوی و دست، نمی‌گذارم رویت

پـَر می‌کشانی   پـَر!

 

تورنتو - مهرماه 1386

http://www.shahrvand.com/?c=117&a=4910