وقتی حال پاسداری
از سیاست آمیخته به دیانت بهم می خورد
ایرج شكری
پاسدار قالیباف
شهردار تهران كه در انتخابات ریاست جمهوری سه سال پیش كاندیدای ریاست جمهوری بود،
در روز 19 تیر در تبریز در پاسخی به سوال خبرگزاری پارس، در مورد احتمال كاندیدا
شدنش برای ریاست جمهوری، گفته است تحمل شیندن هیچ حرفی از سیاست را ندارد و حوزه سیاست
حال او را بهم می زند. وی در 27 اسفند سال قبل نیز در پاسخ به سوال خبرنگار سایت
عصر ایران در مورد نتایج انتخابات مجلس همین پاسخ را داده بود. این در حالیست كه
در این رژیم منحوس مذهبی سیاست منبعث از احكام اسلامی و روش كار و سازماندهی امور
همه براساس بینش مذهبی است و خمینی كه بنیانگذار این رژیم منحوس بود تاكید داشت
اسلام دین سیاست است و در بكار بردن اسلام به عنوان یك «دستگاه تئوریك» واستخراج
مشی سیاسی از آنبرای استقرار و حفظ
قدرت، تا آنجا پیش رفت كه در سخنرانی روز 26 مرداد سال 58 عزم قاطع خود را در برپا
كردن چوبه های دار در میدانهای بزرگ و دروكردن مخالفان تا حد گردن زدن 700 نفرشان
در یك روز با سرمشق قراردان رفتار علی بن ابی طالب، پیشوای شیعیانبا یهود بنی قریظه مورد تاكید قرار داد( كیهان
27 مرداد 58). دو سال بعد هم جوخه های اعدام شبانه روزی اش به درو كردن مخالفان
پرداخت و بعد از آن هم در تابستان 67 دستور كشتار زندانیان سیاسی را داد. همه این
كارها سیاستی بود برای استقرار حكومت اسلامی و درهمان حال اجرای احكام اسلامی بود
برای از میان برداشتن مخالفان حكومت اسلامی كه بنا بر تز خمینی، دنباله حكومت محمد
رسول الله بود كه1400 سال پیش برای هدایت قبایل اعراب بت پرست به توحیددر عربستان ظهور كرده بود. رهبران مرتجع كنونی
از هر دو جناح و زائده ها و حاشیه نشینانی كه در آغاز ظهور «امام خمینی» در ایران
مشیر و مشار و وزیر وكیل بودند و در تحمیل جمهوری اسلامی « نه یك كلمه كم، نه یك
كلمه زیاد» به مردم ایران با سوء استفاده از احساسات مذهبی تودهای محروم و ناآگاه،
پیرو و یاور خمینی، هنوز هم حاضر به پذیرفتن جدایی دین از دولت و غیر دینی كردن سیاست
نیستند. با توجه به ویژگی غلظت اسلامی سیاست و امور سیاسی در رژیم جمهوری اسلامی می
توان به سادگی این نتیجه را گرفت كه به هم خوردن حال پاسدار قالیباف، شهردار تهران
كه دست پروده و تربیت شده دستگاه ایدئولوژیكی رژیمی است كه سپاه پاسداران بازوی
مسلح آن برای سركوب و به خاك و خون كشیدن مخالفان آن است،از سیاست، چه بخواهد و چه نخواهد، به نوعی
«ارتداد» است. چرا كه این سیاست جدایی ناپذیر از دیانت است كه حال او را به هم می
زند. مگر غیر از این است كه در این رژیم اولا سیاستهای كلان كشور را رهبر تعیین می
كند در غیبت امام زمان جایگزین اوست، ثانیا وظایف قوای سه گانه بر اساس قوانینی تعیین
می شوند كه در مجلس شورای اسلامی - كه همه نمایندگان آن معتقد به اسلام هستند و
موقع كاندیدا شدن تعهد كتبی به التزام عملی به« اصل مترقی ولایت فقیه» می دهند-،
وضع و تدوین می شوند و بالای سر این مجلس همشورای نگهیان مركب از شش مجتهد منتخب رهبر و 6 حقوق دان قرار دارند كه آن 6
مبحتهد انطباق مصوبات مجلسرا با احكام
شرع، می سنجند و هرچه را كه خلاف شرع تشخیص بدهند وتو می كند. هیچ چیزی كه در
ارتباط با سیاست باشد نمی تواند اسلامی و منبطق با احكام شرعنباشد، حتی چهره پوشیده از ریش و پیراهن های بی
یقه(یقه آخوندی یا یقه حسنی) كارگزاران مذكر رژیمرنگ و نشانی از «اسلامی» بودن
دارد. پس آن پاسدار شهردار نمی تواند حاشا كند كه در آن چه كه به او حالت
تهوعمی دهد،« دوز» اسلام خیلی بالاست و
بر اساس ضوابط و دستورات شرعی تهیه شده
است. در واقعیت، در آنجا كه به آثار این سیاست «تهوع آور» بر جامعه و مردم ایران
مربوط می شود ، سیاست اسلامی و اسلام سیاسی و اسلامی كردن همه چیز، برای از تئوری
به عملدر آمدن، و از ولایت فقیه به
عنوان تزی برای حكومت اسلامی از سوی خمینی تا پیاده شدن آن به صورت نظام ولایت فقیه
در ایران و تحمیل آن به جامعه ایران، نه حالت تهوع، بلكهزخمها و ضایعات بسیار در جامعه ایران به وجود
آورده و دهها هزار تن از فرزندان آزاده و رشید ایران به خاك خون كشیده شده اند و
داغها از شهادت جانگداز فرزندان و عزیزان این مردمدر
دلها مانده كه اكنون در آستانه بیستمین سالگرد یكی از وحشیانه ترین و رذیلانه ترین
جنایات خمینی علیه مردم ایران، یعنی كشتار زندانیان سیاسی در تابستان 67 هستیم.
پاسدار قالیباف خود مهره یی از دستگاه سركوب چنین رژیمی بوده است. رژیمی كه علنا
جامعه را به خودی و غیر خودی تقسیم كرده ودر تمام سالهای گذشته به سركوبی بی وقفه
خواستهای گروهها مختلف مردم به ویژه زنان و جوانان پرداخته است و هم چنان در اجرای
سیاستهای اسلامی كردن و تحمیل معیارهای اسلامی به مردم و جامعه ایران، به سركوبی و
تحقیر مردم ادامه می دهد.
شگفتا كه با این كه بعد از سی كه خمینی با زمینه
سازی قدرتهای استعماری به عنوان بهترین جایگزین برای رژیم شاه كه متحد آمریكا در
منطقه در برابر«نفوذ كمونیسم و اتحاد شوروی» بود، به عنوان نایب امام زمان به
ماتحت تاریخ ایران سپوخته شد، جامعه پویای ایران همچنان ناآرام و در چالش مداوم برای
بیرون راندن اسكلت این عنصر خارجی و تولید پادزهری در برابر عفونتهای آن است، گروهی
كه جاذبه های قدرت و دنگ وفنگ و پیش فنگ پا فنگ، سالهاست به كلی شعورشان را مختل
كرده و جا به جا شدن رهبران همراه با اسكورت ومحافظ (اجاره یی) را نشانه اهمیت
و«نقش تاریخساز» آنان دانسته، حركت «موكب مباركشان» را ده متر ده متر گزارش تلویزیونی
می كنند و گاه دسته طبّال و شیپورچی همبرای ورود« موكب مبارك به محلنزول اجلال»، استخدام می كنند، در رویای رهبری مذهبی- سیاسی بر ایران
هستند. اینان در گذشته هیچ اعتنایی نه به توصیه دوستان و هم پیمانان شفیق خود كرده
اند نه هیچ توجهی به انتقادی از سوی اپوزیسیون ایران، و نه توجهی به تحولات جامعه
ایران بعد از بیش از ربع قرن از زمانی كه گمان می كردند كه 6 ماهه رژیم را سرنگون
و قدرت را قبضه خواهند كرد. برعكس اینانبا استیداد رای «سلطان صاحبقران»ی با تاكید بر شعارهای مهمل و انزجار برانگیز،
كه به وضوح مردم ایران در آن هیچ انگاشته شده اند و بیانگر چیزی جز تمایلات مالك
الرقابی نیست، انگشت به چشم همه منتقدان فرو كرده اند. سالهاست اینان در رویای
انحصار قدرت با الگوی رهبری منبعث از اصل امامت در شیعه گری هستند و در رویای زد
وبند با قدرتهای بزرگ و تحمیل یك مالك الرقاب به مردم و علاوه بر آن نشاندن یك
«مهرتابان آزادی» و بدیل «سیدة النساءالعالمین» روی سر مردم هستند و هرجا چند نفر
را توانستند جمع بكنند در محور بیانات طولانی و خمیازه آور رهبران، كوبیدن مهر «ایدئولوژی»
با بلغور كردن آیاتی از قرآن و نقل حدیث و نقل قول از نهجالبلاغه قرار دارد. اینان غرق در خود شیفتگی بیمار
گونه، هیچ توجهی به ابتذال برخی حركاتی كه به آن اشاره شد و ابتذال برخی جنبه های
ادبیاتی كه بكار می برند ندارند، ادبیاتی هیچ ربطیانقلاب و دموكراسی ندارد و بیشتر یاد آور ادبیات «امیرارسلان
نامدار» است. اما خارج از اراده این دو جریان، جامعه پویای ایران در تلاش و چالش بی
وقفه برایدر هم شكستن قالبهای پوسیده
تحمیل شده از سوی رژیم منحوس اسلامیو
نوزایی و رویش است و به رغم فشار و سركوب در جهت دستیابابی به مناسبات نوین متناسب
با فرهنگ ایرانی در آستانه قرن بیست ویكم به پیش می رود. تلاش و چالشی كه تامین و
تضمین حقوق شهروندی وآزادیهای فردی در آن نقش محوری دارد و در آن نه جایی برای
الگوههای فرگراگیر ایدئولوژیك و نه جایی برای رهبران مقدس برگزیده خدا و جا گرفته
در كنار مهر و ماه وجود ندارد.