‍‍دوشنبه ۳ تير ۱۳۸۷ - ۲۳ ژوئن ۲۰۰۸

«مسئولین واقعی گرانی در جهان چه کسانی هستند»

 

برگردان از اسپیگل 9/6/2008

گلناز غبرائی:

 

دانیل یاگی دردفترکارش واقع درمیدان دومورالد که فقط چند متری بادریافاصله داردنشسته بود. ساعت یک وچهل وپنج دقیقه بعدازظهررانشان می داد روزجمعه گذشته بهای نفت به مرز بشکه ای 129دلاررسید.

اوسویسی چهل وهفت ساله ایست که به همراه شریکش مارکودوناد صاحب شرکتی به نام مرکوییرا است. کارشرکت دادوستد نفت خام است و با 110 کارمند یکی از بزرگترین کنسرنهای نفتی جهان بشمار می رود. حجم مبادلات این شرکت درسال گذشته به سی میلیارد دلاررسید که درمیان آنها باید ازملیونها بشکه نفت که به چین صادرشد نام برد.

دانیل یاگی می گوید دردهه های گذشته بهای نفت بسیارنازل بود و تا سال 1999 به بشکه ای 10دلارمی رسید.

طبیعی است که کشورهای درحال رشد وصنعتی شدن چون چین، هند، روسیه، برزیل،  با نیاز بیشترشان به نفت و فراورده های آن باعث افزایش بهای این ماده شده اند. اماآن چه براستی باعث صعود غیرعادی قیمت نفت شده سوداگران و صندوقهای بازنشستگی هستند. در جستجوی سودی مطمئن ودرازمدت قمار برسر خرید وفروش موادخام درسطحی گسترده جریان دارد. دادوستدی ازاین دست سودی چند برابربیشترازسرمایه گذاری دربازارهای بورس سنتی را نوید می دهد وهرچه سرمایۀ بیشتری به این بازار سرازیرشود قیمتها هم بالاتر خواهد رفت. بادرنظر گرفتن اینکه برگه پیش فروش مواد خام بسیار محدود است. کوچکترین کم وزیاد شدن میزانشان درکنسرنهای بزرگ می تواند بهای نفت را به سرعت بالا ببرد.

حالا ساعت سه و15دقیقه است وبهای نفت به بشکه ای 131 دلار رسیده. فقط درعرض یک روز براساس آمارشرکت مرکوریا درژنو بیش از 4 ملیون بشکه نفت واقعی معامله شده و ده برابر بیش از آن هم برگه پیش خرید به منظور تامین امنیت معامله خریداری گردیده.

یاگی می گوید درطی روزهای گذشته بهای نفت 10دلار افزایش نشان داد. قبلا افزایش بها دراین سطح احتیاج به گذشت دهها سال داشت. درشهریورماه سال گذشته بهای نفت حدود 70 دلاربوده ودر بهارامسال به 100 دلاررسید ودرطی هفته

گذشته ازمرز136 دلارگذشت. براستی چه پیش خواهدآمد.

این پرسشی است که ارنست تانو هم باآن روبرواست اما نه در رابطه با نفت بلکه کاکائو محصول مورد نظراوست.

تانرمدیرعامل کارخانه شکلات سازی لینت اشپرینگی است وناظر براین نکته که قیمت دانه های کاکائو از آغاز سال 2007 تاکنون 40% افزایش نشان می دهد وبادرنظرگرفتن این نکته که کمبودی دراین زمینه بچشم نمی خوردوعرضه وتقاضا تقریبا هیچ تغییری نکرده. البته نفت و موادخام دیگر هم ازاین قانون مستثنی نیستند. یک کیسه برنج سه برابر شده. گندم، سویا وذرت دراوج گرانی خود قراردارندوقیمت طلا درحال حاضرنوسانی افسارگسیخته را تجربه می کند.

طلا اما جزواقلام ضروری بحساب نمی آید اما نفت نیروی محرکه اقتصاد جهانی است ووقتی اینطورگران شود این موتورپیشرفت است که کند وناساز می چرخد وگندم وبرنج هم بمعنای واقعی کلمه"مواداولیه غذایی" اند وبابالا رفتن بهایشان مردم فقیرند که محکوم به گرسنگی وحتی مرگ خواهند شد.

ملیونها مصرف کننده درسراسرجهان ازخود می پرسند که سرانجام کاربه کجا خواهد کشید. هفته هاست که افزایش بهای موادغذایی باعث ناآرامی درکشورهای بسیاری شده. دراندونزی وتایلند مردم شعار می دادند"درآمد بیشتر برای کارگران ودهقانان"  ودربهارامسال مردم هائیتی نخست وزیرشان را به دلیل افزایش بهای موادغذایی ناچاربه استعفا نمودند.

مردم بورکینافاسو دریک اعتصاب همگانی دستگاه دولتی را روزها ازکارانداختند. درسومالی که مردم زیرسنگین ترین فشارهای اقتصادی قراردارند سربازان برای کنترل اوضاع کشوربروی دهها هزار تظاهرکننده آتش گشودند.

نرخ برنج طی چند هفته به دوبرابرقیمت پیشین رسیده بود.

همینطور قیمت آردذرت که غذای اصلی مردم مکزیک است بشدت بالا رفته. رئیس جمهورمکزیک فیلیپ کالدون دستور پرداخت معادل 7 یورو ماهانه رابه 26 ملیون نفرازکم درآمدترین افراد صادرنمود تاکمی ازبحران بکاهد درکشورهای اروپایی فرانسه، ایتالیا، انگلیس، اسپانیا، مردم برعلیه افزایش بهای نفت دست به تظاهرات زدند. کشاورزان، دامداران، رانندگان تاکسی و کامیون که همه در پایان هرماه شاهد باقی ماندن پول کمتری برای گذران زندگی هستند ازآنچه آینده برایشان به ارمغان خواهدآورد به وحشت افتاده اند.

همزمان قیمت موادغذایی بالاتر می رود. هفته گذشته بانک مرکزی آلمان پیش بینی خودرادررابطه بانرخ تورم از3/2درصد به مرز3% رساند.ازهمه چیزبیشتراما افزایش بهای انرژی مردم راتحت فشارقرارداده. کسی که روزانه مابین هامبورگ ولوبک دررفت وآمد است باید سالیانه چندصدیورو بیش ازپیش برای سوخت خودروبپردازد.

صورتحساب برق یک خانوادۀ متوسط آلمانی هم در مقایسه با سال 2004 صد یوروافزایش نشان می دهد واین تازه

آغازفاجعه است. بالا رفتن بهای گازازهم اکنون برای سال آینده قطعی است چون قیمتش با نفت ارتباطی مستقیم دارد

وخرید روزانه هم مرتبا میزان بیشتری ازدرآمدرابخوداختصاص می دهد مثلابهای ماکارونی 26% ویک سطل ماست 46% افزایش نشان میدهند ودرصورت بالا رفتن قیمت بلیط هواپیما بدلیل افزایش بهای نفت بسیاری ازآلمانی ها ناچار به صرف نظرازمسافرت در تعطیلات خواهندشد.

درحال حاضرحفظ رفاه موقعیت  پیشین برای بسیاری دشوار شده ومی رود تا به مسئله ای ملی بدل شود وبه همین دلیل این پرسش که آیا قیمتها بطورطبیعی براساس قانون عرضه وتقاضا بالارفته ویا دستهای دیگری درکاراست(دستهای سوداگرانی که ازمحدودیت منابع اولیه وطبیعی درخدمت جمع آوری ثروتی باد آورده سوء استفاده می کنند) به پرسشی محوری تبدیل می شود وپاسخ به این سوال بسیاری ازمسائل ازجمله میزان اعتمادی راکه می توان به سیستم اقتصاد جهانی داشت روشن خواهد نمود.

در همین رابطه تلاشهای بسیاری برای آرام کردن مردم و درعین حال بی اهمیت نشان دادن اوضاع فعلی می شود.

نظریه پردازان ازیک سووجودمحتکرین بزرگ راکتمان نمی کنندولی ازسوی دیگرمی کوشند تا نقش آنان رادرتعین بهای کلاها ناچیز نشان دهند. وتازه معتقدندکه وجودآنان بشررامتوجه کمبود مواداولیه درجهان می سازد.

وزیراقتصادآمریکادراین باره می گوید این جا صحبت ازپیدا کردن مقصرنیست کمبود مواداولیه وجود داردودردرازمدت

قادربه پاسخ گویی دربرابرتقاضا نخواهدبود وسوداگران براستی تاثیرچندانی دربالارفتن قیمتها ندارند.

امانظریه دیگری هم وجوددارد. توم بوئیس رئیس انجمن ملی کشاورزان امریکا می گوید سیل ثروت وال استریت و

هدج فوندها بها را تاسطحی ویرانگربالا برده وهرچه فاصلۀ بین ارزش واقعی اجناس وقیمت آن دربازار بیشترشود خطرانفجاربازاربیشترخواهدشد.

این البته برای رانندگان آلمانی وگرسنگان خبرخوبی است اما دوباره بازار جهانی رامتزلزل کرده. موسسات وبانکهای بسیاری را دچارمشکلات جدی خواهد کرد.

هورست کولررئیس جمهورآلمان درمصاحبه با اشترن می گوید"بازارآزاد تبدیل به غولی شده که باید به بندکشیده شود"

مدیرعامل"اشپارکاسه" می گوید"اقتصاد بازارازاقتصاد واقعی جهان فاصله گرفته" واین حرفی است درعین درست بودن نادرست است. درست است، چون ازیکسو معاملاتی که امروزه درجریان است با اجناس واقعی صورت نمی گیرد. این جا سرپیش بینی ها وانتظارات معامله می شود. معاملات نسیه وبرسریک مشت کاغذ و شاید به همین دلیل سود ناشی ازآن هم ابعاد باورنکردنی بخود می گیرد.

ونادرست است چون، معاملات انجام شده براقتصاد واقعی اثر می گذارد. این معاملات می توانند چون سالهای شکوفایی اقتصاد را به پیش برانند آنرا چون زمان حاضر متوقف کنند ویا باعث سقوط آن شوند. اتفاقی که بسیاری به آن معتقدندودرانتظارش نشسته اند ماههاست که بحران بازار ارز را دچار نوسان کرده، صندوق پول صدها ملیارد به اقتصاد جهانی تزریق نمود تا توازن آنرا حفظ کند ومانع جلوگیری ازدرهم شکستن بازارشود وبازاربورس وابسته به دولتهای خاورمیانه وخاور دور که در شرایط عادی مورد انتقاد قرارمی گیرفتند باپولهای کلان خود به یاری بانکهای معتبری چون"سیتی گروپ آمریکا" و "او ب اس سویس"  شتافتند.

ممکن است براستی دوران بحرانی طی شده باشد هرچند اثرات آن تا مدتها برجای بماند این امکان هم وجود دارد که در آینده شاهد گرفتارآمدن میدانهای دیگر چون موسسات پرداخت وام درگرداب مشکلات مالی باشیم.

هرچندهمیشه به اندازه کافی سرمایۀ شناور درجستجوی امکان برای معاملات پرسود موجود است.

وام برای مستغلات بی ارزش مربوط به دیروز شده. امروز سرمایه جذابیت رادرطلا، قلع، گندم، وسویا کشف کرده و به این ترتیب بحرانی جدید پیش از به پایان رسیدن بحران قبلی درراه است.

همه درآن سهیم اند."هج فوند" ها وسرمایه گذاران بزرگ که روی هرچه بتوان از آن پول درآورد دست می گذارند. نه فقط آنها بلکه صندوقهای بازنشستگی که بطور مثال پولهای بیمۀ معلمین کالیفرنیایی را در معاملات مختلف سرمایه گذاری می کنند وهمینطورتعداد بیشماری که با سرمایه های کوچک خود این امکان را یافته اند تا درچرخاندن چرخ بزرگ موسساتی چون"ایندکس فوند" شرکت داشته باشند وهمه پیش بینی می کنند که قیمت مواد خام بازهم افزایش خواهد یافت چون تقاضا بالاوعرضه محدود است مثلا نفت که بدون آن چرخهای اقتصادازحرکت بازخواهدماند و

کشورهای درحال رشد آسیا هرساله به میزان بیشتری ازآن نیازدارند. همینطور موادغذایی بطورمثال درچین افرادبیشتری قادربه پرداخت بهای گوشت شده اند ودرازای تولید یک کیلوگوشت به سه کیلو علوفه نیازاست واین همه در حالی که بسیاری از زمینهای زراعتی زیرکشت دانه های روغنی قرارگرفته که برای تولید سوخت بکار گرفته

می شود.

اماهیچکدام این عوامل قادر به توضیح رشد بی سابقۀ بهای مواد اولیه نیستند. رابطۀ عرضه وتقاضادرکوتاه مدت اینطور تعبیر نمی کند این فقط پیش بینی ها، انتظارات است که به این سرعت قیمتها را بالا می کشد.

کسی نمی تواند دقیقا پیش بینی کند که اگر پای محتکرین و دلالان در میان نبود قیمت نفت چقدر می شد ولی اینرا قطعاَ می شود گفت که بهای آن کمتر از آنچه امروز است می بود.

واگرقیمت نفت پایین باشد همه پول کمتری برای بنزین و گرما پرداخت خواهند کرد وپول بیشتری برای گذران زندگی

ومصرف دردست خواهندداشت. ثروتی که باعث سریعتر شدن گردش چرخهای اقتصاد آلمان خواهد شد.

اگرقیمت نفت ارزانترشود نرخ تورم پایین خواهدآمد. صندوق پول اروپا نرخ بهره راپایین می آورد وبه این ترتیب افزایش بهای یورو جلوگیری می شود واین همه تاثیر مثبت بررونق بازار کار خواهد داشت.

امادروضعیت فعلی نرخ رشد اقتصادی در حال نزول است و تورم نه فقط باعث گران شدن کالا بلکه موجب هرچه بیشتر دو قطبی شدن جامعه می شود. زیرا همیشه قشر کم در آمد جامعه است که بیشتر از متمولین از افزایش هزینه زندگی آسیب خواهند دید.

بااین همه وقتی نفت را با موادغذایی که در حال حاضر این طور مورد توجه سوداگران قرارگرفته مقایسه کنیم می بینیم که این بار مشکل پایین آمدن رفاه و توقف رشد اقتصادی نیست. اینجا سخن از گروه های بزرگ انسانی است که اگر قادر به پرداخت بهای بالای موادغذایی نباشند محکوم به گرسنگی اند و درست همین نکته است که همۀ آنها که درپی افزودن ثروت خود از طریق دادوستدی اینچنینند تلاش در نادیده گرفتن آن دارند. البته آمارهای برنامه ریزان"وال استریت" سعی در نشان دادن چیز دیگری دارد. مواد خام ابزار رشد قرن بیست ویکم بشمار می رود و مبالغی کلان در معملات برسر مواد انرژی زا رد وبدل می شود. سرمایه گذاریهای وسیع در این زمینه قوانین و محاسبات بازار را که طی دهه ها جوابگوی نیاز جامعه بوده در هم می ریزد. در اواخر سال 2003 سرمایه های 13 میلیاردی در این رشته ردوبدل می شود ودر مارس 2008 ما شاهد سرمایه گذاری تا سقف 260 میلیارد دلار هستیم. رشدی معادل 1900

درصد و روزانه یک میلیارد دلارسرمایه تازه نفس وارد بازار می شود. همه می خواهند در این بازی شرکت کننداز

"هدج فوند" ها گرفته تا"نیوستمت فوند" صندوقهای بازنشستگی و همینطور تعدادبی شماری سهام داران کوچک. همۀ

آنها که نخست پولشان را در تکنولوژی نوین چون اینترنت و کامپیوتر بکار انداختند وبعد بسراغ معاملات ملک املاک رفتند امروز به محصولات کشاورزی و انرژی حمله ور سده اند.

ازیک نظر محاسبات برنامه ریزان موسسات سرمایه گذاری روی مواد خام درست است. منابع طبیعی وزمینهای زیرکشت جهان محدود وتقاضا برای این اقلام در حال افزایش است. بنابراین بازار برای مدتی طولانی همچنان گرم خواهد ماند.

مشکل اما اینجا ست که قوانین معامله برسرمواد خام وطبیعی تفاوتهای جدی با خرید و فروش املاک، آکسیونهای موسسات تکنولوژی دارد وبسیاری ازمدیران وگردانندگان این موسسات قادر به شناخت شرایط بازی با بازیچه جدید خود نیستند. آنها در رابطه با هر خبری واکنش نشان می دهند. گاهی یک رگباردر"آیوا" باعث بالا رفتن قیمت ذرت

 می شود و یا یک روز مه آلود در بندر"هوستون" موجب نوسان در بهای نفت می گردد(چون ممکن است بارگیری به تعویق بیافتد)  یک بارترکیدن یک لولۀ نفت در کانادا باعث افزایش بهای چهار دلاری شد. نظرفدل گایت مشاور نفتی شرکت

"اُپن هایمر"  درنیویورک که تجربه ای بیست ساله در این زمینه دارد اینست که فقط یک کار تعمیراتی ساده بود که حداکثر به سه روز کار نیاز داشت. سوداگران به هر دستاویزی برای بالا بردن بهای نفت چنگ می اندازند. او زمانی کارش را آغاز کرد که نفت هر بشکه 4 دلارخرید و فروش می شد وعقیده دارد در رابطۀ سنتی میان عرضه و تقاضا هیچ کدام از عوامل متغیر دوران ما چون بالارفتن نیاز مردم چین به انرژی، نا آرامی های خاورمیانه و نیجریه یا خطر موج جدید سرما در جهان نمی تواند اثری این چنین برجای بگذارد. مسئول این افزایش دیوانه وار فقط سوداگرانند وبس

وبسیاری ازدست اندرکاران بااو هم عقیده اند.

ادوارد مورس مسئول تیم انرژی اینوستمنت بانک"برادران لمن" می گوید. این نکته که شاید پس از 13 سال میزان استخراج نفت درجهان کمتر از امروز باشد روی معاملات جاری تاثیر می گذارد. می توان گفت مسخره است. متاسفانه

هر انفجاری را فقط پس ازوقوع می توان بروشنی دید.

شاهد دیگری از این نوسانات غیر واقعی در دادوستد موادخام را می توان دانهای پنبه ذکرنمود. اوایل ماه اسفند فقط در عرض دو هفته بهای اوراق پیش فروش دانه های پنبه درایالات متحده افزایش پنجاه درصدی نشان داد وبه این ترتیب

نیمی از محصول سال گذشته روی دست کشاورزان بادکرد. این اتفاق یک بار دیگرهم در سال 1996درامریکا اتفاق افتاده بود. همۀ شواهد حاکی از این بود که بهای پنبه پائین خواهد آمد. از گزارش سخنگوی شرکتهای پارچه بافی دربرابر کنگره ایلات متحده متوجه اوضاعی سردرگم می شویم. او متذکر می شود که کارخانجات ریسندگی و بافندگی بهیچوجه حاضربه پرداخت بهایی غیرواقعی برای پنبه نخواهندبود.

می بینیم دو جبهه در مقابل هم قرارمی گیرند. یک طرف سوداگران، بانکها، موسسات معاملاتی. سوی دیگر کشاورزان، دامداران معدنداران و فروشندگان غلات که هرچند هردو جناح برسر یک کالا بطور مثال بشکه های نفت و یا گلوله های پنبه معامله می کنند اما یک طرف با مفاهیمی خیالی و طرف دیگر با محصولاتی قابل لمس سروکار دارند.

برخورد این دنیای غیر واقعی با حقایقی که در بازار پنبه یا کاکائو جریان دارد مشکل ساز است.

هرچند ورود سرمایه در هر رشته می تواند باعث پیشرفت ابزار کار وسهل شدن شرایط کار باشد اما آنچه امروز به شکل دیوانه وار در بازار شیکاگوونیویورک شکل گرفته فقط به یک قمار بزرگ می ماندومبارزه با آن برای عمده فروشان سنتی موادخام امکان پذیر نیست. بازاراصلی جهان دردست سرمایه داران نو پدید است.

درشیکاگومقربزرگترین موسسه معاملات گندم جهان محصولی سی برابرتولیدات کل ایالات متحده با اوراق پیش فروش معامله می شود و آمار امسال افزایش بیست درصدی را نسبت به سال گذشته نشان می دهد به گفته ناظران آگاه فقط سه درصد این محصولات بمعنای واقعی کلمه دست به دست می شوند وباقی معاملات فقط روی کاغذ باقی می ماند. طبیعی است که بهای نجومی آن هم ربطی به ارزش واقعیش بعنوان" موادغذایی اولیه" ندارد.

این را باید درنظرداشتکه تاریخ معاملاتی ازاین دست به انجیل عهدعتیق می رسد. درآنجا می خوانیم که فرعون مصر خواب می بیند پس از هفت سال پربرکت هفت سال خشکسالی می رسد ودرهمین رابطه بفکر ایجاد نخستین موسسه ای

می افتد تا با احتکار محصول تعین قیمت رادردست بگیرد.

یک نمونۀ کلاسیک دیگر جنون خرید لاله درهلند، قرن هفدهم است. بهای پیازهای محبوب از جمله"ویکتوری" یا

"آدمیرال فون یانک" در سال 1636 به اوج خود رسید. همۀ اقشار جامعه از قصاب گرفته تا سربازودانشجو وخانه دار

همه جا سرگرم خریدوفروش پیازاین گل بودندوبعد یک روزدرحراج پیازلاله که در هارلم برگزارمی شد. هیچ کس دستش را بالا نبرد. قیمت پایین آمد وباز هم خریداری پیدا نشد وهمه جنس روی دست فروشندگان ماندوبالاخره بها

به نازلترین میزان ممکن سقوط کرد. افسردگی ویاس کشوررادربرگرفت. دولت(چون همه نمونه های ازاین دست)

مجبور به دخالت شد واحتکار ممنوع اعلام گشت. روحانیون سوداگران را برمنابر لعنت کردندوآنچه پیش آمده بود را نشانه ای ازخشم خداوند بربندگانش که اسیرحماقت وطمع شده بودند ارزیابی نمودند.

می بینیم که عمر احتکار اجناس ازطریق پیش خرید به امید بدست آوردن سود بیشتربه اندازه عمردادوستد درتاریخ تمدن

بشراست. نخست قدرت بیش ازحد لزوم، سپس بالارفتن قیمتها به دلیل احتکاروسپس انفجار.

این طورپیداست هرنسلی خودناچاربه تجربۀ اثرات این نوع معاملات شده وبچشم دیده که چطور خوش بینی بی حدوحصرتبدیل به سرخوردگی می شودوسرمایه داری که قراربودسودی عظیم به بار بیاورد نابود می گردد.

چند نمونه کلاسیک آن ازاین قراراست.

سال1720 کمپانی دریای جنوب سال1846 خط آهن بریتانیا و1929 بحران اقتصادی بازار نیویورک که به آکسیون

_ را یلی معروف است. تنها نکتۀ متفاوت در تاریخ سوداگری نوین حجم میلیاردی معاملات در سالهای اخیراست. سرمایه گذاران مدرن با تمام ابزار وآلات آن بگفته" وارن بوفت" یکی از بزرگترین سهامدران امریکایی تبدیل به سلاح کشتارجمعی شده. البته بایدگفت که اگرصندوق پول ایالات متحده محیطی مناسب ایجاد نمی کرد بازار آزادبه تنهایی قادر ایفای چنین نقشی نمی گشت..

پیش ازاین هیچگاه جهان اینطوردردریای پول غزق نبوده. درآغازدهه هشتاد نرخ بهره در کشورهای مهم که بطور عمده مسیر اقتصاد جهان را تعین می کنند مرتبا پایین آمدکه نتیجه اش ازدیادپول در دست مردم شد.(درشروع کار چهاردرصدوامروزه تا ده درصد) وقتی سرمایۀ بالا بهرۀ مناسب را تامین نکند سرمایه داران طبیعتا به جستجوی محلی سودآورتر برای سرمایه گذاری می گردند.

پیداکردن ردپای سرمایه ای در این ابعادکارساده ای است. نخست به سراغ کشورهای خاور دور رفتند. تایلند، کرۀ جنوبی، مالزی، فیلیپین، واندونزی که به برکت سرمایه های میلیلردی رشد چشمگیر داشتند تا سال 1997 که بحران آغازشد.

هنوزماجراخاتمه نیافته بود که همه به اوراق بدهی کوتاه مدت روسیه حمله ور شدند وآنقدرآن را دست به دست کردند تا روسیه توانایی پرداخت قرضهایش را بدست آورد ومدت کوتاهی پس ازآن شاهد درهم شکستن یکی ازبزرگترین موسسات معاملاتی به نام"لانگ ترم کاپیتال" بودیم که به همراه خود سیستم مالی جهان را به اعماق کشید.

ازترس درهم شکستن بازارهای جهان بانک مرکزی امریکا ارزش پول را مرتبا پایین می آورد ومی توان گفت قصد خاموش کردن آتش را با بنزین بجای آب دارد چون سرمایه در حال ازدیاد همچنان به دنبال بازار سود آور است ودراین میان هدج فوندها واینوسمنت بانکها حداکثر تلاش خودرا برای جمع کردن هرچه بیشتر سرمایه وفتح بازارهای جهان

می کنند واگر کارها براین منوال پیش رود سهامدارانشان سودی افسانهای ومدیرانشان حقوق ومزایایی هنگفت به جیب خواهند زدکه درنوع خود درجهان بی سابقه است. نمونه اش"جان پاولسن موسس یک سلسله"هدج فوند" درسال1994 است. درآمد اورا سه میلیارد دلار درسال حدس می زنند. البته این امکان که این موسسات درپیش بینی های خوددچار

اشتباه شوند همیشه وجوددارد.وآنچه آنهارااینچنین سودآورازسوی دیگرخطرناک می سازد دادوستد باپولهای دیگران است.میلیونهاسهامدارکوچک دانسته یاندانسته داخل بازی شده اند. سوداگری باموادخام واولیه اگر به شکست منجر نشود میتواند دردوران بازنشستگی درآمدشان رابهترکند. درعین حال چون بازار آکسیون چندان داغ نیست بانکها هم به خریدوفروش مواد خام ومعدنی روی آورده اند. البته هیچ بانکداری به مشتریانش نمی گوید که سودناشی ازبهرۀ پولش

راباید بابت بهای بیشتر بنزین ونان بپردازدویادربالارفتن بهای گندم در بورکینا فاسونقش دارد به جای آن تبلیغ می شود«به شما کمک خواهیم کرد تا با سرمایه گذاری مطمئن در سود ناشی از بالا رفتن بهای نفت سهیم باشید».

جالب اینجاست که اخطارچندهفته پیش یونسکو راجع به بحران جدید گرسنگی در جهان سوداگران رادرخریدهرچه بیشترموادغذایی راسخ ترکرده. همه چیز ازگندم گرفته تا برنج وسویا پیش خرید واحتکار می شود.

محیطی پرهیجان برفضای بازار دادوستد حاکم است که برای بسیاری یاد آور دوران خوش شکوفایی اقتصاد اوایل

قرن بیستم و دوران پیش ازبحران است.

آریون مورتی یکی از بزرگترین تحلیلگران نفتی که دراوایل سال 2005 پیش بینی کرده بود بهای نفت تا سال 2009 به 105 دلار خواهد رسید در ششم ماه می اظهار داشت که امکان بالارفتن بهای نفت تا مرز بشکه ای 200 دلار در عرض 24 ماه آینده مرتبا بیشتر می شود همین پیشگویی باعث حمله ور شدن بازهم بیشتر سرمایه به بازار نفت شده

"جرج سورس" که خود یکی ازبزرگترین مشاورین اقتصادی است عقیده دارد«بازارآزاددرکمبودقوانین محدودکننده

بسیار بزرگ وسودجوشده» اوسالهاست که از مخاطرات کازینوی جهانی سخن می گویدوهفته گذشته در برابر کنگره

ایالات متحده از انفجاری سخن گفت که در راه است. بادکنکی که 25 سال است بزرگ وبزرگتر می شود حالا در حال ترکش است. به نظر او باید دولتها قوانین سخت ودست وپاگیرتری را پیش پای صندوقهای بازنشتگی، سهامدران کوچک وموسسات معاملاتی بگذارد.

"کنت گریفین" که خود با سرمایۀ بیست میلیاردیش از بازیگران بزرگ این صحنه است با نگرانی می گوید«جوانان حدود 29 سال که تازه ازدانشگاه فارغ التحصیل شده اند هدایت بازار را در دست دارند و بانکداران با تجربه را به دنبال خود می کشند»

ماریودراجی مدیر عامل"بانک د ِ ایتالیا" ورئیس مجمع توازن مالی که ده سال پیش پس از بحران آسیا توسط هفت کشور صنعتی جهان تاسیس شد درآپریل امسال پیشنهاداتش را برای تامین موازنه وامنیت بازارهای جهانی در هفتاد صفحه ارائه داده است او بطور مثال خواهان وضع قوانینی شده که در آن بانکها را ملزم به گذاشتن سرمایۀ شخصی بیشتر در معاملات پیچیده خواهد کرد. وهدج فوند و اینوستمنت بانکها نا چار به علنی کردن فعالیتهای مالی و خطرات ریسکهای

دادوستدهای خود خواهند بود و درعین حال سرمایه گذاری را برای صندوقهای بازنشستگی و همچنین سهامداران کوچک دشوار خواهد کرد.

در کنار این قوانین دشوار اقتصاددانان خواهان سیاست مالی سخت تر هم هستند. بهرۀ بالاتر، تورم کمترودرپایان کاربالارفتن نرخ دلار تاوقتی که بهایدلار پایین باشد نفت همچنان نقش ارز جانشین را بازی خواهد کردوامکان پایین آمدن بهای آن وجودندارد.

درجبهه دیگر اما هدج فوندها وصندوقهای بازنشستگی با جدیت تمام در جستجوی بازارهای جدیدند. اینبار هدف خرید زمینهای زراعتی در سراسر جهان است. از اوکرائین گرفته تا انگلیس ازآفریقا جنوبی تا آرژانتین. یک هدج فوند انگلیسی در کار جمع کردن سرمایه ای میلیاردی جهت خرید زمینهای زیر کشت مجاور صحرای افریقا است و مسئول خریدش اعتقاد دارد که شاید ما کشاورزان خوبی نباشیم اما باداشتن همکاران کارآمدحتما متخصصین اقتصادکشاورزی خوبی خواهیم شد.