arash-porseshha.jpg
ویژه نامه آرش شماره ۱۰۴

شش سوال در باره ی جنبش اعتراضی

جنبش اعتراضی مردم ایران پس از انتخابات دهمین دوره ریاست جمهوری، مرزهای سیاه استبداد حاکم بر ایران را در نوردید و ستون های خیمه استبداد را لرزاند. اوج گیری جنبش اعتراضی مردم ایران، نشان از ابعاد چندگانه مبارزه برای دمکراسی داشت.

آن چه در زیر می خوانید پاسخ های: یدالله خسروشاهی، ناصر زرافشان، محسن حکیمی، مهرداد باباعلی، باقر مومنی، رضا عسگری، بهروز خباز، ن. بهروز اصفهان، محمد قراگوزلو، ابراهیم علیزاده، ف. تابان، علی اکبر پیرهادی، رضا رخشان، فایق کیخسروی، کاظم کردوانی، ناصر رحیم خانی، ف. ر. حبیب رضاپور و امیر مومبینی به سوالات آرش در مورد جنبش اعتراضی مردم است.



Siyahkal.jpg
الف. جیلو

"افسانه نفوذ”
کنکاشی دریک رویداد از تاریخ فدایی

به مناسبت سالروز ۱۹ بهمن

تجربه چندین دهه مقابله ساواک با احزاب سیاسی مخالف همگی حاکی است که افراد نفوذی ساواک از میان صفوف اعضای خود این احزاب اجیر شده بودند. عملی ترین راه ساواک برای نفوذ در درون تیمهای چریکی، جلب عناصری از اعضای مخفی این تیمها و یا افراد علنی مرتبط با این تیمها که ممکن بود در مرحله بعد، به عضویت درآیند، بود. پیدا کردن چنین عناصری البته چندان هم آسان نبود. طبق اسنادی که بعدها به آنها اشاره خواهیم کرد گرچه ساواک در چندین مورد، این راه را برای نفوذ به حاشیه سازمان با توفیق آزمایش کرداما برای تامین حضور عوامل خود در درون تیمهای مخفی وشورای رهبری، بالخره با شکست روبرو شد. یکی از مواردی که با موفقیت نسبی برای ساواک، آن هم در حاشیه سازمان و نه در درون آن، همراه شد، اجیر کردن کسی بود که با دو نفر از اعضای مخفی سازمان؛ مسرور فرهنگ و یوسف قانع خشک بیجاری، سابقه دوستی و آشنایی قبلی داشت. قطعا اطلاعات این شخص امکان ردیابی افراد مخفی سازمان و رسیدن به خانه های تیمی را می توانست برای ساواک فراهم کند. اما سطح ارتباطات و موقعیت این منبع ساواک، به هیچ ترتیبی نمی توانست به تامین و تداوم حضور ساواک در درون سازمان منجر گردد.



satar-kiani.jpg
محمد اعظمی

به یاد ستار کیانی

همیشه علاقمند بوده ام در مورد عزیزان از دست رفته ام خاطراتم را بنویسم، با این هدف که هم یادی از آنها کرده، نگذارم فراموشمان شوند و هم مسئولیتمان را گوشزد کنم، تا در پیمودن راهی را که با آنها آغاز نمودیم، گام هایمان استوارتر و صفوف مان متحدترشود. در هر فرصتی که صحبتی پیش آمده در باره این یاران عزیز سخن گفته ام. مشکلم این است که به نظر می رسد مرکز خاطراتم تا حدی دچار مشکل شده و چندان برایم در دسترس نیست. افزون بر این، یاران جان باخته ام، بسیارند. تعداد بیشمار آنها، مرا از نزدیک شدن به قلم برای نوشتن درباره شان، به تردید می اندازد. تردیدی که از ناتوانی برمی خیزد. ناتوانی از پرداختن به همه آن ها و بازتاب شایسته پایمردی هایشان، برای دستیابی به رویای شیرین داد. از این هم واهمه دارم، که آنان را گزینش کنم و از میانشان تعدادی را انتخاب و بقیه را حذف کنم. همین، مرا از پرداختن به این وظیفه باز داشته است. اما بسته به مناسبت از برخی از آنها یاد کرده ام. ستار کیانی از نمونه هائی است که همیشه خواسته ام در باره اش بنویسم.



roushnfekranva
ویژه نامه مجه آرش:

رابطه روشنفکران و قدرت

حبیب ساعی، عبدی کلانتری، بهروز شیدا، خسرو پارسا، داریوش آشوری، اسد سیف، داریوش آشوری، رامین جهانبگلو، علیرضا ثقفی، رضا مرزبان، نجمه موسوی، توکل، ناصر کاخساز، اصغر سروری، مهدی استعدادی شاد، تراب ثالث، مسعود نقرهکار و مهرداد مشایخی،

رابطه ی روشن فکران و قدرت را در آینه ی پرسش های بسیاری می توان نگریست، از جمله :
روشن فکر کیست؟ آیا میتوان به تعبیری روحانیون را روشنفکرانی از نوع سنتی قلمداد کرد؟ نقش روشن فکر چیست؟ قدرت را چه گونه تعریف می کنیم؟ آیا قدرت تنها در قدرت سیاسی ی حاکم متبلور می شود؟ آیا قدرتِ سیاسی ی مشروع وجود دارد؟ آیا روشن فکرانی را که با قدرت های سیاسی هم راهی می کنند می توان کماکان روشن فکر خواند؟ در جهانی که سایه ی قدرت بر بخش بزرگی از نهادها گسترده است، آیا روشن فکران می توانند مستقل بماند؟ قدرت های سیاسی روشن فکران را چه گونه وادار به سکوت می کنند؟ قدرت های سیاسی در جهان غرب روشن فکران را چه گونه در نظم حاکم حل می کنند؟
حکومت های دیکتاتوری روشن فکران را چه گونه به خدمت می گیرند؟ آیا عضویت در حزب یا گروه سیاسی استقلال روشن فکر را خدشه دار نمی کند؟ آیا گروه های اپوزیسیون خود سازوکارهای قدرت را بازتولید نمی کنند؟ رابطه ی روشن فکران ایرانی با قدرت های جهانی را چه گونه می توان ارزیابی کرد؟ رابطه ی روشن فکران ایرانی با جمهوری ی اسلامی را چه گونه می توان ارزیابی کرد؟



divare-sharm.jpg
ویژه نامه مجله آرش در مورد «دیوار اسرائیل»

دیوارِ شرمِ بشریت

این روزها که بحث فروریختن دیوار برلین در بیست سال پیش دوباره باز شده است کم نیستند صاحب نظرانی که فرو ریختن این دیوار را برابر با فرو ریختن نظامی می دانند. نظامی که برای محصور نمودن انسان ها در چارچوب خود نیازمند این دیوار بود.
اما درست در همین روزها باید بشریت را متوجه دیوار دیگری ساخت که در قلب خاورمیانه به نام امنیت شهروندان اسراپیلی زندگی بر مردمان فلسطین را در مناطق اشغالی دشوار تر می کند و به جایگزینی برای صلح و امنیت دو جانبه تبدیل شده است.
در بیستمین سال فروریختن دیوار برلین آیا نباید بشریت از این تجربه درس گرفت؟
دیواری که دولت اسراپیل در فلسطین برپا نموده است در خدمت نه صلح و امنیت بلکه بر عکس وسیله ای برای ابدی نمودن خصومت و ادامه رژیم اشغال سرزمین فلسطینی ها و جایگزینی برای گفت و گوهای صلح است. این دیوار هم بر خلاف تصور مبدعان آن پایدار نخواهد ماند و به سرنوشت دیوار معروف برلین دچار خواهد شد و بر سر سازندگان آن فرو خواهد ریخت!
اینک ویژه نامه مجله آرش در باره این دیوار شرم تاریخ!



arash-102-s.jpg

تعرض به تاریخ

وِیژه نامه مجله آرش در باره کتاب «چریک های فدائی خلق، از نخستین کنش ها تا بهمن ۱۳۵۷»

کاربدستانِ حکومتِ الله نیز برای تدوین تاریخِ دروغینِ خود، در نمایشگاه کتاب تهران از خورجینِ فرهنگی اشان، محصول جدیدی بیرون کشیده و به تقابلِ فکری با مخالفان برخاسته اند. و صد البته که هدف این تهاجم، نسلِ جوان و تشنه ی دانستن در داخل کشور است.
کارپایه ی این محصولِ به ظاهر فرهنگی، اوراق بازجویی و مکاتبات و پرونده های بازمانده از ساواک شاه است. در این کتاب، تمامی اعترافاتِ زیربازجویی از فداییان، حقیقتِ مطلق انگاشته شده است؛
مجله آرش به سهمِ بضاعتِ اندکِ خود، با مراجعه و نظرخواهی از تنی چند از کارشناسان، و همچنین کسانی که از بطنِ جنبشِ فدایی برآمده و درگیرِ آن جنبش بوده اند ویژه نامه ای را به مقابله با این تاریخسازی، اختصاص داده است.



اسد سیف

تاریخ به روایت جمهوری اسلامی

آن نظامی که اسناد تاریخی را به دلخواه بازسازی می کند، تخریبِ حافظه ذهنی و تاریخی ملت را هدف خویش قرار داده است. می خواهد بر شعور جمعی، آن واقعیتی را جایگزین کند که خود حقیقت می پندارد. حقیقتی مطلق که باید متناسب با موقعیت حال مکتوب گردد. در تدوین "تاریخ نوین" جعل و تحریف ابزار نخستین هستند. اذهان را باید به هر شکلِ ممکن تسخیر کرد. تا ذهن تودهها تسخیر نگردد، جایگزین نمودن فکر و فرهنگ و رفتار جدید ناممکن است. جعلِ تاریخ ذات نظامهای توتالیتر، مستبد و ایدئولوژیک است. تاریخی باید به فراموشی سپرده شود تا "تاریخ نوین" تحریر گردد.



زینت میرهاشمی

پژوهش یا تحریفِ تاریخ جنبش فدائی؟!

تمام تلاش نویسنده در داستان سرایی اش این است که با استفاده از برگه های بازجویی، که صحت آن هم مورد تایید هیچ منبع مستقلی نیست، تاییدی بر گزاره ضد زن خود بیاورد و زنان فدایی را با فرومایگی تحقیر کند. فراموش نکرده ایم که در آن زمان، وقتی به پایگاههای سازمانهای انقلابی حمله می شد، ماموران ساواک در ردیف مدارکی که به دروغ اعلام می کردند که در پایگاه به دست آورده اند، „قرصهای ضد حاملگی“ بود. در این کتاب در جایی رابطه عاطفی بین دو نفر را چنان موشکافانه می آورد و در جایی دیگر فقدان این رابطه را برجسته می کند.



هایده مغیثی

كتاب „چریك های فدائی خلق“ سند محكومیت استبداد

هدف مشخص دستگاه امنیتی حكومت از انتشار چنین كتابی مقابله و ضدیت با چپ سوسیالیتی است كه همیشه آنرا رقیب سرسختی برای خود دیده و حتی در شرائط كنونی كه با تمام قوا چپ را سركوب و پراكنده كرده، كماكان از آن وحشت دارد و به تصور خود با „افشاء“ و تحقیر شخصیت ها و سازمانهای آن قصد دارد از نفوذ افكار ترقی خواهانه چپ در میان جوانان بكاهد. اما كتاب نه تنها به این هدف كمك نمی كند،كه درواقع به ضد خود تبدیل می شود چون به جوانانی كه در دوران حكومت اسلامی بزرگ شده و تنها ذكر مصیبت های شهدای اسلامی به آنها خورانده شده، توجه می دهد كه جوانانی با اندیشه ها و ارزشهای چپ سكولر در راه آزادی این مملكت مبارزه كرده و دراین راه كشته شده اند.



محمد رضا شالگونی

پرده ای دیگر از چشم بندی های "سربازان گمنام امام زمان"

شاید بهترین معرف کتاب همان مؤسسه رسوایی است که آن را منتشر کرده است. هدف "مطالعات و پژوهش های سیاسی " دستگاه ولایت، بنا به تعریف، کشتن حقیقت است؛ نه تنها در این مورد، بلکه همیشه و همه جا. خط راهنمای "سربازان گمنام امام زمان" در "مطالعات"شان مثلاً از جنس همان رهنمودی است که خامنهای در ماجرای "قتل های زنجیره ای“ به آنها داد. او علناً از منبر نماز جمعه گفت این کار جمهوری اسلامی نیست، بلکه حتماً دست عناصر نفوذی بیگانه و مخصوصاً اسرائیل را باید در این قضیه پیدا کرد. در راستای آن رهنمود بود که با چیز خور کردن سعید امامی، او را در رأس "محفل نفوذی خودسر"ی نشاندند که با اسرائیل در ارتباط بوده، و بعد با دادن یک پیچ صد و هشتاد درجه ای به مسأله، به جای عاملان و آمران آن قتلها، افشاء کنندگان و دادخواهان آنها را به زندان فرستادند.



خسرو پارسا

موتور كوچكی كه موتور بزرگ را به حركت درآورد

فایده ی این کتاب مشخص شدن برخی از حوادث و اتفاقاتی است که در جریان دستگیری ها مؤثر بوده است. شاید برخی از نکات ناروشن گذشته را توضیحات کتاب روشن کند، شاید - ولی حتی به همین نکات هم چقدر می توان اعتماد کرد؟ گزارش های ساواکی های مزدوری که دستآوردهای خود را ضرورتاً بزرگ نمائی می کرده اند یا „اعتراف“های گرفته شده در زیر شكنجه كه به طورگزینشی مطرح می شوند چه قدر می تواند مورد اتکاء باشد.



بهروز خلیق

عدم وابستگی: مشخصه بارز جریان فدائی

جریان فدائی از ابتدا مستقل از دو طیف چپ ایران و دو قطب جهانی کمونیست حرکت کرد و بر استقلال خود از آنها پای فشرد و خط جدیدی را در درون چپ ایران شکل داد که به آن "خط دو" می گفتند. ما در آن سالها شاهد این تفکیک هم در زندانها و هم در سطح جامعه بودیم. این استقلال هم در حوزه نظری و هم در قلمرو عمل وجود داشت. فدائیان نه تحلیهای خط سه را در مورد ایران و جهان قبول داشتند و نه نگاه حزب توده ایران را.



مهدی سامع

حماسه ی سیاهکل، کابوسی برای ارتجاع

ماموران امنیتی که این کتاب را سرهمبندی کرده اند، با نهایت فرومایگی و با سند سازی و دروغ گویی به رهبران و کادرهای شهید جنبش پیشتاز فدایی صفتهایی نسبت میدهند که درخور جلادان حاکم بر کشور ما است که با گفتار و کردار خود نشان دادهاند که جز ویرانگری هیچ دستاوردی برای مردم و کشور ما نداشتهاند.
رفقای ما هم عاشق بودند و هم انقلابی. شعر و سرود و موسیقی در زندگی چریکهای فدایی خلق مثل خون در بدن جریان داشت. برای همین پس از حماسه سیاهکل، برجستهترین شاعران و هنرمندان کشور ما به ستایش از جنبش فدایی برخاستند.



ایرج واحدی پور

ادعانامه دادستانی رژیم اسلامی علیه چپ، سوسیالیسم و مارکسیسم

تهرانی بازجوی ساواک که در اوایل انقلاب محاکمه میشد در رد اتهامی که به شکنجه من مربوط میشد گفت: „اگر واحدی پور شهادت دهد که من او را شکنجه کردهام همه اتهامات دیگر را نیز می پذیرم.“ آری همه آنها که ما را میبندند، شکنجه و محکوم و اعدام میکنند می دانند که حتی برای انتقام از جلاد هم حاضر به دروغ گویی نیستیم.



اصغر ایزدی

برتری اخلاقی یا شکست اخلاقی؟

چطور می توان باور کرد رژیمی که دهها سازمان و گروه سیاسی و اجتماعی را قلع وقمع کرده و دهها هزار نفر از اعضا و هواداران و حامیان این نیروها را شکنجه و اعدام کرده و مخفیانه در گورهای فردی و دسته جمعی در سراسر ایران در زیر خاک مدفون کرده است، بتواند نگران محو شدن تاریخچه سازمان ها وگروههای سیاسی ایران باشد. رژیمی که بسیاری از کسانی را که از چنگ ساواک و زندان های رژیم شاه جان بدر بردند از همان فردای قیام به جوخه های اعدام سپرد، نمی تواند درفکر"بازیابی رخداد" چریک های فدایی خلق باشد.
پس هدف چیست؟



عباس هاشمی

„کتاب سیاه“ و اطلاعاتی های سیاهکار!

نویسنده ی کتاب معتقد است که در خلال این بازجویی ها، „حقیقت“ چریک های فدایی خلق را اسلاف ساواکی شان (با چه زحمت و شکنجه ای البته!) از شکم واقعیت بیرون کشیده اند، ولی در هیچ کجای این کتاب قدردانی مستقیمی (از ساواک و یا همکاران ساواکی) به عمل نیامده است. شاید تعدادی از آن ها خود در تنظیم این کتاب مشارکت داشته، یکرنگی و یگانگی دیده لاجرم آن را غیرضروری و نالازم تشخیص داده اند!؟



نقی حمیدیان

"پژوهشگری مجرمانه در تاریخ نگاری!"

در این نوشته قصد من نقد و بررسی کتاب مزبور نیست. من تنها به کلیات و اهداف و مبانی و قضاوتهای بنیادی نویسندهگان کتاب چریکها، که به طور فشرده در پیشگفتار آن مستتر است، میپردازم. به گمان من این کتاب از یک سو به دلیل این که بر اسناد مجرمانه شکنجه ساواک تکیه کرده از بنیاد "مجرمانه" است و از سوی دیگر هدف اصلی آن، لجنمالکردن مبارزات چریکهای فدایی خلق و به طور کلی جنبش سیاسی اجتماعی فداییان خلق و تاریخ نویسی غرضورزانه علیه آنان است که از نظر من مذموم و محکوم است.



علی ستاری

رهبر افسانه ای چریک ها





قربانعلی عبدالرحيم پور (مجيد)

تحريف و واورنه سازی رويدادها

فدائيان کتمان نکرده اند و نمیکنند که در مسير مقاومت و مبارزه عليه تحجر و ظلمت و بی عدالتی و استبداد در راه آزادی و پيشرفت و عدالت اجتماعی و زندگی بهتر برای همگان، خطاهای بزرگ وکوچک، کارهای خوب و بد از جمله کاربست مبارزه مسلحانه، فراوان داشتند اما، گام بگام هرجا که متوجه شدند فکرشان، برنامه و سياستشان روششان، اشکال مبارزاتی شان و اعمالشان دچار انحراف و ايراد کوچک و يا بزرگ، اساسی يا فرعی شده است و از مسير آزادی و عدالت و پيشرفت و زندگی بهتر برای مردم ايران، خارج شده و يا میشود، با صداقت و دقت و با تلاش شبانه روزی، همانقدرکه در وسع و توانائی عقل و انديشهاشان بود به برطرف کردن آن کمر همت بسته اند.



فاطمه سعيدی (مادر شايگان)

برای فرزندان من اشک تمساح نريزيد!

(نامه سرگشاده به خلقهای قهرمان ايران در مورد کتاب اخير دشمن)

....و اکنون در شرايط جديدی شاهد آن هستيم که قصهِ قديمی ساواک که در آن زمان ساز شد، امروز توسط همپالگی های آنان، وقيحانه تر و رذيلانه تر از قبل با اضافه کردن شاخ و برگ مصنوعی جديدی، تکرار می شود. اين بار، عبارت ساواکی ها مبنی بر اين که ارژنگ و ناصر را "چريکها کشتند". آنها را "رفقايت کشتند"، از طرف نويسنده مزد بگير جمهوری اسلامی به حميد اشرف بچه ها را کشت، تبديل شده است.



پ- البرز

يک نظر کوتاه

اينان، به عينه مشاهده كردند كه تابش اندكی نور از زاويه ی انتخابی از جسم، می تواند سايه ای هرچند تاريك و مبهم تشكيل دهد كه از آن می توان به حقيقتی نسبی از جسم پی برد و حقيقتی كه در تاريكی نمايان شود در روشنايی می تواند به يك اصل تبديل گردد.



سخنی کوتاه در رابطه با یک مصاحبه

به عنوان یک ناظر و نه یک کارشناس، میخواهم اشاره ای کوتاه به این مسئله داشته باشم که بر خلاف نظر آقای اکبر معصوم بیکی، جنبش فدائی به هیچ وجه فقط در سازمان فدائیان (اکثریت) نماند و خلاصه نشد.



naser-pakdaman.jpg
گفتگوی رادیو پیام آزادی با آقای ناصر پاکدامن ، فعال سیا سی مقیم پاریس به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب

ما شکست سیاسی خوردیم، باید مسئولیت را بپذیریم

بخش آخر

*پس از رفتن شاه ، ما نگفتیم چه می خواهیم. ما به مساله قدرت نپرداختیم. در انقلاب شرکت کردیم بدون طرح مساله اخذ قدرت سیاسی .
*تنها کسی که در این انقلاب از ابتدا مساله قدرت سیاسی را طرح کرد و گفت قدرت سیاسی را می خواهم وچون قدرت سیاسی را می خواهم شاه باید برود و من باید بیایم و تنها من باید بیایم و به هیچ کس دیگری هم اجازه نخواهم داد، آقای خمینی بود.



گفتگوی رادیو پیام آزادی با آقای اکبر معصوم بیکی فعال سیاسی، نویسنده، مترجم وعضو کانون نویسندگان ایران به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب بهمن

چپ تحلیل مشخص از اوضاع و احوال خود و حتی طبقه کارگر نداشت

در آستانه انقلاب بهمن در دو جزوه وظایف و بازهم در باره وظایف ما، امر قدرت سیاسی مبهم گذاشته شده است .
نیرو های چپ دنبال قدرت سیاسی نبودند .چپ جهت گیری طبقاتی نداشت. چپ در آینده لاجرم باید تکلیف خود را با دمکراسی روشن کند . اساسا چپ در ایران بدون اتکا به دموکراسی از پائین نمی تواند در اقیانوس مردم شنا کند. چپ در ایران نمی تواندبه جنبش های اجتماعی بی اعتنا باشد. دموکراسی بدون سوسیالیسم، دموکراسی نیست و سوسیالیسم بدون دموکراسی سوسیالیسم نیست .



naser-pakdaman.jpg
گفتگوی رادیو پیام آزادی با آقای ناصر پاکدامن ، فعال سیا سی مقیم پاریس به مناسبت سی امین سالگرد انقلاب

رژیم شاه دیگر قابلیت ماندن نداشت

بخش اول

پاکدامن : قدرت سیاسی شاه درانزوای کامل بود ومظاهر آن انزوا در همه جوانب مختلف روشن بود.
از نظرمشارکت اجتماعی ،الگوی رژیم شاه اجازه مشارکت و مداخله در زندگی سیاسی و اجتماعی را نمی داد .
در عرصه اقتصاد صنایعی( صنایع وابسته ومونتاژ) بوجود آمده بود که نمی توانستنددر اقتصاد جهانی مشارکت کنند ودر انزوای از بازار جهانی قرار داشتند.



»  دوران تازه ای از جنبش انقلابی ایران
»  گفت وگوی آرش با یوسفیِ اشکوری
»  رویارویی سوسیالیسم و مذهب از کجا بر می خیزد؟
»  مارکسیسم و مذهب: چالشِ یزدان شناسیِ آزادیبخش
»  پاسخهای آرامش دوستدار
»  ۱۲ پرسش آرش از هایده مغیثی
»  مذهب و سیاست در عصر معاصر از دیدگاه ماركسیستی
»  پاسخهای ابولحسن بنی صدر
»  مارکسیستها و مذهب، دیروز و امروز
»  ۱۲ پرسش از ناصر کاخساز
»  مقدمه ی ویراستارانِ مانتلی ریویو (سال ۱۹۸۴)
»  اسلام : نشانه ی زوال سرمایهداری
»  ۱۲ پرسش از حمید دباشی
»  رونق دکه ی دین
»  اسلام، اسلامگرائی وغرب
»  مارکس، جهانی شدن و منطق سرمایه
»  چپ و مذهب
»  جنبش جمهوری خواهان دمکرات و لائیک ایران